تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 532

مساهمون:

ص٥٣٢
حروف تهجّى : حروف الفبا حريف : همكار ، هم‌پيشه ؛ مجازا رفيق و دوست حزم : دورانديشى ، هوشيارى ، كم‌خردى حسام : شمشير تيز و برّان حسب : تنها ، فقط حسبة للّه : براى خدا و بس حشر اصغر : بيدارى پس از خواب حشر اكبر : زنده شدن پس از مرگ حشر : زنده كردن و جمع كردن مردگان حشم : خدمتكاران حصا : سنگريزه حصاد : درو كردن حضيض : پستى ، جاى پست ، پايين‌ترين مرتبه حطام : خرد ، ريز ، شكسته ، مال دنيا حظّ : بهره ، بهره‌مند شدن حظوظ : جمع « حظّ » ، بهره‌ها حفنه : يك مشت از هر چيز حقود : بسيار كينه‌توز حقيقت : اصل ، ذات ، ماهيت ، درستى ، مابازا ، واقعيت ، ضدّ مجاز ، « حقيقت » به‌معناى قيد « در حقيقت » يعنى « در واقع » است . حكم : جمع « حكمت » ، علّت و سبب احكام الهى حكمت : مصلحت حلاوت : شيرينى حلقه دادى : كنايه از شنوا كردن حلل : جمع « حلّه » ، لباسهاى نو ، جامه‌هاى بلند حلم : بردبارى حلم‌اندود : حليم ، صبور ، بردبار ، شكيبا حمّال : باربر حمل : برج اوّل از دوازده برج فلكى برابر با ماه فروردين حميده‌اطوار : اطوار جمع « طور » ، حالتها ؛ حميده‌اطوار ( صفت مقلوب ) حالتهاى نيكو و پسنديده حميرا : مصغّر « حمراء » به‌معناى سپيد رنگ ، زن سپيداندام . پيامبر ( ص ) زن خود عايشه را به دليل سيماى سپيدش حميرا ناميد . حنظل : ميوهء بسيار تلخ به‌اندازهء خربزهء كوچك كه آن را خربزهء ابو جهل نيز گويند . حنين : ناله حور : جمع « حورى » ، نان كنيز بهشتى حىّ : زنده حيران‌كن : حيران‌كننده حيل : جمع « حيله » ، نيرنگها خائف : آنكه ترس دارد . خاتون : بانو خارخار : خلجان و اضطراب
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 532 | على اوجبى / محمد نعيم