گرسنگى بگذارند . مسلمان ، تسليم خواستهء آنها شد . شب خوابيدند . صبح هريك به عبادت و ذكر مشغول شد . سپس يكى از آن سه گفت : هركس خواب خود را بازگويد . خواب هركس بهتر بود ، اين حلوا از آن اوست . پذيرفتند .
نخست جهود خواب خود را تعريف كرد و گفت : ديشب حضرت موسى ( ع ) را ديدم . به سوى كوه طور شتافتيم . حضرت حق تجلّى كرد . كوه طور سه پاره شد و . . .
سپس ترسا خواب خويش را چنين بازگفت كه : در خواب به همراه حضرت مسيح ( ع ) تا آسمان چهارم رفتيم . قلعههاى عجيبى ديديم كه مانند آن در روى زمين نيست . . . آنگاه رو به جهود كرد و گفت : خواب و مكاشفهء من مربوط به آسمانهاست . درحالىكه خواب تو مربوط به زمين است ؛ و آسمان بر زمين برترى دارد . پس خواب من بهتر است و حلوا از آن من .
و امّا مسلمان كه به دروغ آنها پى برده بود ، زيركانه چنين گفت : « ديشب پيامبر گرامى ( ص ) بر من وارد شد و فرمود : دوست يهودى تو با حضرت موسى ( ع ) به كوه طور رفت و با خدا عشقبازى كرد . همسفر مسيحىات با عيسى ( ع ) به آسمان چهارم عروج كرد . پس فرصت را مغتنم شمر و برخيز و حلوا را بخور و از رنج گرسنگى رهايى ياب . » و من چنين كردم و نيمه شب برخواستم و تمامى حلوا را خوردم . چرا كه نمىتوانستم فرمان پيامبر خدا را پيروى نكنم .
آيا شما از فرمان حضرت موسى و عيسى بازنشستيد ؟ !
آن دو رو به مسلمان كردند و گفتند : قسم به خدا كه تو خواب راست ديدهاى ، نه ما . چرا كه ، اثرش در بيدارى آشكار است .
بنا بر آنچه در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى ، ص 210 آمده ، مأخذ اين داستان مقالات شمس است .
( 260 ) « القسّام فى النار » : « قسمتكننده در آتش است » نگر : احاديث مثنوى ، ص 206 .
( 261 ) خلاصهء داستان چنين است : در يك شبى كه سلطان محمود در لباس مردم عادى ظاهر شده
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 479
مساهمون: على اوجبى
ص٤٧٩