تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
( 255 ) برگرفته شده از آيهء 53 سورهء فرقان و آيهء 12 سورهء فاطر :
هذا مِلْحٌ أُجاجٌ : *
« آن شور و تلخ » مىباشد . ( 256 ) نگر : أعلام الدين ، ص 203 ؛ بحار الأنوار ، ج 69 ، ص 36 ؛ ج 72 ، ص 81 ، 143 ؛ ج 74 ، ص 92 ؛ التحصين ، ص 19 و وسائل الشيعة ، ج 12 ، ص 268 . ( 257 ) روزى يكى از مريدان شيخ ابو الحسن خرقانى از منطقهء طالقان به ديدارش شتافت . پس از پشت سر گذاشتن كوهها و دشتها به خرقان - محلّ سكونت شيخ - رسيد . سراغ خانهء او را گرفت . پرسان‌پرسان ، به درب خانه رسيد . وقتى در را زد ، همسر شيخ بيرون آمد و گفت : چه مىخواهى ؟ پاسخ داد : به قصد زيارت شيخ آمده‌ام . زن با حالت تمسخر خنده‌اى كرد و به طعن و سرزنش وى پرداخت كه اين راه دورودراز را براى ديدن چه كسى پشت سر گذاشته‌اى ؟ ! مريد خشمگين شد و گفت : اگر همسر شيخ نبودى ، چنان مىكردم . سپس از آنجا دور شد و سراغ شيخ را از همسايگان گرفت . گفتند : براى جمع كردن هيزم به فلان بيشه رفته است . راهى بيشه شد . در راه دربارهء برخورد همسر شيخ بسيار فكر كرد و گمانهاى بد به دل راه داد . ناگاه شيخ را ديد قدرى هيزم بر پشت شيرى نهاده ، خود بر بالاى آنها نشسته و مارى را چون تازيانه در دست گرفته و شير را همانند الاغ راه مىبرد . شيخ با نگاه صائب خويش از آنچه در ذهن و دل وى مىگذشت آگاه شد و گفت : در برابر درشتى و بدخويى اين زن بردبارى پيشه كردم و تا به آنجا رسيدم كه شيرى درنده فرمانبردار من شد .