مقاومت مىكند . به او گفت : نيازى به اظهار عقايد نيست . از اين كار توبه كن تا از اين عذاب رهايى يا بى .
بلال پذيرفت . امّا با تعجّب باز ابو بكر فردا او را در همان حال ديد . اين ماجرا چندين بار تكرار شد . ابو بكر دريافت كه بلال ، عاشق محمّد و آيين اوست . نزد حضرت رفت و گفت : تنها راه رهايى بلال آن است كه او را از صاحبش بخريم . پيامبر نيمى از بهاى بلال را برعهده گرفت .
ابو بكر رفت و به اميّه پيشنهاد داد : بلال را به من ده ، در عوض غلامى بسيار زيباروى به تو دهم .
اميّه گفت : اين معامله را مىپذيرم مشروط بر اينكه دويست درهم نقره نيز بر آن بيفزايى .
ابو بكر پذيرفت . اميّه سرخوش از اين تجارت ، قهقههاى تمسخرآميز سر داد و گفت : تو در اين معامله مغبون و متضرّر شدى . اگر در خريد بلال شتاب و اصرار نمىكردى ، به بهاى كمتر به تو مىفروختم .
ابو بكر پاسخ داد : تو مغبون شدى . زيرا تو صورت را نگريستى و من سريرت را .
سپس بلال را نزد پيامبر آورد . پيامبر بلال را در آغوش كشيد . بلال از شدّت خوشحالى از خود بىخود شد . سپس پيامبر از ابو بكر گلايه كرد . ابو بكر گفت : « من و بلال هر دو بندهء توايم » و بعد بلال را آزاد كرد .
اين حكايت در منابع تاريخى چون : سيرهء ابن اسحاق ، ص 170 و سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 40 آمده است . در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى ، صص 202 - 203 از طبقات ابن سعد به عنوان مأخذ اين داستان ياد شده است .
( 250 ) « الاذنان من الرأس » : « دو گوش از اعضاى سر است » نگر : احاديث مثنوى ، ص 196 ؛ الاستبصار ، ج 1 ، ص 64 ؛ تاريخ بغداد ، ج 6 ، ص 380 ؛ التبيان ، ج 3 ، ص 450 ؛ تهذيب الأحكام ، ج 1 ، ص 4 ، 62 ؛ تهذيب التهذيب ، ج 1 ، ص 309 ؛ ج 11 ، ص 242 ؛ تهذيب الكمال ، ج 4 ، ص 25 ؛ ج 12 ، ص 149 ؛ ج 31 ، صص 528 - 529 ؛ جامع البيان ، ج 6 ، صص 159 - 161 ؛ ذيل تاريخ بغداد ، ج 5 ، ص 59 ؛ سير أعلام النبلاء ، ج 12 ، ص 286 ؛ ضعفاء العقيلى ، ج 1 ، ص 32 ؛ ج 2 ،
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 475
مساهمون: على اوجبى
ص٤٧٥