تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣
( 243 ) شايد اشاره به اين حديث باشد كه « المؤمنون كنفس واحدة » : « مؤمنان چو يك تن‌اند » نگر : أحكام القرآن ، ج 3 ، ص 537 ؛ التبيان ، ج 9 ، ص 349 ؛ تفسير أبى السعود ، ج 8 ، ص 121 ؛ تفسير الآلوسى ، ج 26 ، ص 153 ؛ تفسير البغوى ، ج 3 ، ص 332 ؛ تفسير البيضاوى ، ج 2 ، ص 177 ؛ ج 5 ، ص 217 ؛ تفسير الثعالبى ، ج 5 ، ص 272 ؛ تفسير الثعلبى ، ج 7 ، ص 79 ؛ تفسير جوامع الجامع ، ج 3 ، ص 405 ؛ تفسير الصافى ، ج 1 ، ص 444 ؛ تفسير كنز الدقائق ، ج 2 ، ص 428 ؛ تفسير مجمع البيان ، ج 9 ، ص 226 ؛ تفسير النسفى ، ج 1 ، ص 218 ؛ زاد المسير ، ج 5 ، ص 348 ؛ زبدة البيان ، ص 416 ؛ شرح اصول الكافى ( مولى صالح مازندرانى ) ، ج 1 ، ص 257 ، 279 ؛ فتح القدير ، ج 4 ، ص 13 ؛ الكشّاف ، ج 3 ، ص 566 و المحرز الوجيز فى تفسير الكتاب العزيز ، ج 5 ، ص 150 . ( 244 ) وسيع بودن زمين از آيهء 97 سورهء نساء گرفته شده كه مىفرمايد :
أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً :
« آيا زمين خدا وسيع و گسترده نبود » و رام بودن آن برگرفته شده از آيهء 15 سورهء ملك است كه مىفرمايد :
هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا :
« او كسى است كه زمين را رام شما كرد . » ( 245 ) خلاصهء داستان چنين است : اميرى ترك كه شب را مست بود ، هنگام صبح از حالت مستى به درآمد . از مطرب خواست آوازى بخواند تا دوباره مست شود . مطرب آوازى را خواند كه پايان هر بيت آن واژهء « ندانم » بود . امير خشمگين شد ، گرزى به دست گرفت تا بر سرش كوبد . يكى از حضّار ، پادرميانى كرد و گرز را از دستان امير گرفت . امير خطاب به مطرب گفت : چرا در اين اشعار از « نمىدانم » سخن مىگويى ، قدرى هم دربارهء « مىدانم » آواز بخوان . ( 246 ) خلاصهء داستان چنين است : شخص نابينايى نزد پيامبر ( ص ) آمد و گفت : سخت تشنه‌ام ؟ چون وارد خانه شد ، عايشه فورا پنهان شد .