شاه گفت : راست مىگويى . چون شكنى ؟ بوسهاى بر چشمش داد . اكنون به اين حركت بوسه ، عاقلى مىجويد . به اين امتحان عاقلى مىجويد . مبلغى دلداريها كرد . شاه محمود گوهر را داد به حاجب و حاجب مقلّد وزير است ، خاصّه كه قبله و تحسين شاه ببيند در حقّ وزير .
مىگويد حاجب را : اين گوهر نيكو هست ؟
گفت : چه جاى نيكو - هم بىادبى - خوب هست ؟
صد هزار خوب - زيادت به تحسين شاه آن هم بىادبى - اكنون بشكن . چگونه بشكنم كه وزير مىگويد كه همهء ملك شاه ربع گوهر نيرزد . اكنون لايق خزينه هست ؟ . . . »
گرچه در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى ، ص 193 ، مأخذ اين داستان مصيبتنامهء عطّار ، ص 297 دانسته شده است .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 470
مساهمون: على اوجبى
ص٤٧٠