تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
( 234 ) يكى از عرفا كه عيّاضى نام داشت ، به قصد شهادت ، نود بار تن برهنه به ميدان جهاد رفت ، امّا علىرغم زخمهاى فراوان توفيق نيافت . ازاين‌رو ، به جهاد اكبر رفت و چلّه‌نشينى و رياضت را آغاز كرد . روزى صداى طبل مجاهدان را شنيد . نفس او از درون آواز داد و به جهاد ترغيبش كرد . عيّاضى تعجّب كرد . از نفس خود پرسيد : چه شده است كه مرا به جهاد فرامىخوانى ؟ ! راست بگو قصدت از اين كار چيست ؟ اگر نگويى تو را به رياضتهاى دشوارتر مىاندازم . نفس پاسخ داد : هر روز تو مرا شكنجه مىكنى و بتدريج مىكشى بىآنكه كسى خبر داشته باشد . امّا اگر به ميدان جنگ روى و شهيد شوى ، هم به يكباره از اين همه رنج رهايى مىيابم هم اينكه ايثار و از خودگذشتگى تو را همگان مىبينند و تو را مدح مىكنند . عيّاضى گفت : من نذر كرده‌ام تا زنده‌اى از اين خلوت بيرون نروم كه هر كارى در اين خلوت كنم ، براى خودنمايى نيست ، بلكه براى حق تعالى است و بس . اين جهاد اكبر است و آن جهاد اصغر . گرچه هر دو كار بس دشوار است و كار رستم و حيدر است . مأخذ اين داستان تذكرة الأولياء ، صص 349 - 350 است . نگر : مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى ، صص 188 - 189 . ( 235 ) اشاره به كسى است كه پيش از جهاد اصغر ، به جهاد اكبر اشتغال داشت . او چهل درم داشت . براى رياضت و مبارزه با نفس ، هر شب يك درم را به دريا مىانداخت تا نفس خود را در عذاب اندازد و به مرگ تدريجى او را از ميان بردارد . در جهاد و مبارزهء مسلمانان نيز شركت جست و در عقب‌نشينى هيچ‌گاه شتاب نمىكرد . زخمهاى بسيارى بر بدنش وارد شد . بيست بار نيزه و تير در بدنش شكست . ديگر توانى برايش نماند و به شهادت رسيد . در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى ، ص 189 و كشف المحجوب ، ص 287 به‌عنوان مأخذ اين