گفت : اگر خدا رخصت دهد ، شوم .
گفت : خدا رخصت داد ليكن شيطان نگذارد .
گفت : پس من با قوىترين آن دو هستم .
نگر : شرح مثنوى ، دفتر پنجم ، ص 429 .
( 230 ) « من فسّر القرآن برأيه فليتبوّأ مقعده من النار » : « هركه قرآن را به رأى خود تفسير كند ، جايگاهش آتش دوزخ خواهد بود » نگر : تفسير الثورى ، ص 6 ؛ تفسير الصافى ، ج 1 ، ص 8 ، 35 و عوالى اللئالى ، ج 4 ، ص 104 .
( 231 ) خلاصهء داستان چنين است : يكى از فقراى شهر هرات وقتى ديد يكى از غلامان عميد ، جامهء اطلس بر تن كرده و كمربند زرّين به خود بسته ، رو سوى آسمان كرد و گفت : اى خدا ! رسم بندهنوازى را از صاحب اين غلام بياموز .
چندى گذشت تا اينكه روزى شاه ، عميد را به اتّهام جرمى به زندان انداخت . غلامان و خدمتكاران عميد را نيز شكنجه كرد تا محلّ اختفاى زر و سيم وى را نشان دهند . امّا آنها در زير سختترين كتكها لب به سخن نگشودند .
شبى آن فقير در خواب ديد كه از جانب خدا اين ندا آمد : تو نيز رسم بندگى را از غلامان عميد بياموز .
مأخذ اين داستان آنگونه كه در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى ، ص 183 آمده ، منطق الطير عطّار نيشابورى است .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 466
مساهمون: على اوجبى
ص٤٦٦