روبهقبله ايستاد و تظاهر به نماز كرد ، اما بدنش مثل بيد مىلرزيد . زن از وضعيت غير عادى خانه و لرزش شوى دانست كه اتّفاق شومى افتاده است . بىمحابا گوشهء لباس مرد را بالا زد و ديد كه پا و ران مرد غرق پليدى است . پس كشيدهاى آبدار به آن مردك هوسباز نواخت و ناسزاگويان گفت : آيا تو با اين وضعيت پليد و پرنفرت شايستهء نماز و نيايشى ؟ ! » « 1 »
( 224 ) « نعم العبد صهيب لو لم يخف اللّه لم يعص » : « صهيب چه خوب بندهاى است . اگر از خدا نمىترسيد ، گناه نمىكرد » نگر : أبو هريرة ، ص 64 ، 70 ؛ اختيار معرفة الرجال ، ج 2 ، ص 782 ؛ البرهان ، ج 4 ، ص 365 ؛ تاريخ بغداد ، ج 9 ، ص 17 ؛ تاريخ مدينة دمشق ، ج 16 ، ص 344 ؛ ج 22 ، ص 241 ؛ ج 58 ، ص 318 ؛ التحرير الطاوسى ، ص 622 ، 631 ؛ ذيل تاريخ بغداد ، ج 1 ، ص 206 ؛ ج 2 ، ص 111 ؛ شرح اصول الكافى ( مولى صالح مازندرانى ) ، ج 5 ، ص 235 ، 313 ؛ شرح كلمات أمير المؤمنين ( ع ) ، ص 3 ؛ الطبقات الكبرى ، ج 3 ، ص 459 ؛ عوالى اللئالى ، ج 2 ، ص 430 و الكامل ، ج 4 ، ص 340 .
( 225 ) اين بيت مضمون حديث نبوى « طوبى لمن كان عقله ذكرا و نفسه انثى و ويل لمن انعكس » :
« خوشا به حال كسى كه عقلش مذكّر باشد و نفسش مادّه و واى بر آنان كه عكس اين باشد . » نگر :
المنهج القوىّ ( شرح كبير انقروى ) ، ج 13 ، ص 775 .
( 226 ) خلاصهء داستان چنين است : شيخ محمّد سررزى غزنوى از عرفاى بزرگ و گمنامى است كه ضماير اشخاص را مىخواند . هفت سال متوالى روزه گرفت و به كرامات بزرگى نايل آمد . امّا
هامش
( 1 ) . شرح جامع مثنوى معنوى ، دفتر پنجم ، صص 591 - 592 .