نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ
يعنى : « و هركه از ياد خداى رحمان روى برتابد ، شيطانى را بر او چيره كنيم كه همراهش باشد . »
( 134 ) « كلّ سرّ جاوز الاثنين شاع » : « هر سرّى كه از دو نفر بگذرد ، فاش مىشود . » نگر : بحار الأنوار ، ج 72 ، ص 77 ؛ ج 75 ، ص 251 ؛ تاريخ مدينة دمشق ، ج 3 ، ص 33 ؛ تحف العقول ، ص 368 ؛ خاتمة المستدرك ، ج 1 ، ص 305 ؛ شرح اصول الكافى ( مولى صالح مازندرانى ) ، ج 1 ، ص 262 ؛ ج 9 ، ص 131 و الكافى ، ج 2 ، ص 224 .
( 135 ) داستان هاروت و ماروت برگرفته از حكايتى است كه مفسّران در ذيل تفسير آيهء 102 سورهء بقره روايت كردهاند . اجمال آن اينكه : فرشتگان آدميان را به دليل خطا و گناهانشان سرزنش مىكردند . خطاب الهى آمد كه چنين مكنيد كه اگر شهوت در درون شما نيز بود ، چه بسا از آدميان بدتر بوديد . اگر مىخواهيد كه بر شما روشن شود ، بهترين و برترين خود را برگزينيد .
فرشتگان سه فرشته با نامهاى عزا ، عزايا و عزازيل را برگزيدند . خداى تعالى سرشت آدميان را در درون آنها نهاد و به زمين گرفتارشان كرد .
عزازيل به زودى دريافت كه نمىتواند خود را از گناهان بازدارد ، از خداى تعالى خواست او را به ميان فرشتگان بازگرداند . چنين شد .
عزا و عزايا [ يا هاروت و ماروت ] روزى زنى بسيار زيبا به نام زهره را ديدند و دلباختهاش شدند . زن از همسر خويش به آنها شكايت كرد . آنها او را از شوىاش جدا كردند تا قصد وى كنند .
به جايى خلوت رفتند . زهره گفت : من هنوز از شوىام هراسانام ، به فرمان شما نخواهم بود مگر آنكه او را به قتل برسانيد . چنين كردند . سپس آنها را به بتپرستى و مىخوارگى خواند و آنها براى رسيدن به وصال زهره فريفته شدند و چنان كردند . چون قصد او كردند ، گفت : نام بزرگ