تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣

تعليقات دفتر سيوم

( 126 ) اشاره است به داستان ماهان مصرى ، سرودهء نظامى در هفت پيكر و داستان گنبد پيروزه‌رنگ و افسانه گفتن دختر پادشاه اقليم پنجم . شرح مثنوى شريف ، ج 5 ، ص 40 . ( 127 ) خلاصهء داستان چنين است : مرد شهرى توانگر با روستايى آزمند ، دوست و رفيق بود . روستايى هرگاه به شهر مىآمد ، هفته‌ها و ماه‌ها در منزل مرد شهرى مهمان بود . شهرى از او به نحو شايسته پذيرايى مىكرد . هربار روستايى از شهرى دعوت مىكرد تا او نيز به روستا رود تا بتواند زحماتش را جبران كند . اين اصرارها نتيجه نمىداد تا اينكه فرزندان شهرى پدر را وادار كردند دعوت روستايى را بپذيرد . بار سفر بستند و راهى شدند . در طول سفر خوش بودند و لطيفه‌ها گفتند و از استقبال روستايى دل خوش داشتند . پس از مدّت بسيار و طىّ راه بس پيچ و خم و طولانى با خستگى به روستا رسيدند . خوشحال كه رنجورى و خستگى سفر از تن به در خواهند كرد . امّا زهى خيال باطل . چرا كه روستايى چنان وانمود كرد كه آنها را نمىشناسد . شهرى و خانواده‌اش پنج شبانه‌روز در كوچه‌هاى روستا به سر بردند تا اينكه در شب ششم