تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
ظاهرا مثل « شتر ديدى نديدى » از همين افسانه نشأت گرفته است . شرح مثنوى شريف ، ج 4 ، صص 563 - 564 . ( 117 ) خلاصهء داستان چنين است : چهار هندو وارد مسجدى شدند و به نماز ايستادند . در بين نماز ، مؤذّن وارد شد . هندوى اوّل گفت : مگر زمان نماز شده است ؟ هندوى دوم كه سخن او را شنيده بود ، گفت : چون ميان نماز سخن گفتى ، نمازت باطل شد . هندوى سوم به دومى گفت : چرا به دوست‌ات طعنه مىزنى ، نماز تو باطل است . هندوى چهارم نيز گفت : شكر خدا كه من همانند شما خطا نكردم و نمازم باطل نشد . مأخذ اين داستان حكايتى است كه در مقالات شمس ، ج 2 ، ص 305 آمده است . ( 118 ) اشاره است به حديث « ارحم ترحم » : رحمت كن تا به تو رحم شود . » نگر : أعلام الدين ، ص 187 ؛ الإقبال ، ص 506 ؛ الأمالى ( شيخ صدوق ) ، ص 209 ؛ بحار الأنوار ، ج 71 ، ص 100 ، 396 ؛ ج 74 ، ص 384 ؛ روضة الواعظين ، ج 2 ، ص 370 ؛ مجموعة ورّام ، ج 2 ، ص 164 و مستدرك الوسائل ، ج 9 ، ص 55 . ( 119 ) خلاصهء داستان چنين است : پيرمردى رنجور براى درمان بيماريهايش نزد طبيبى مىرود . هر يك از بيمارىهاى خود [ تارى چشمان ، درد كمر ، سوءهاضمه و تنگى نفس ] را كه برمىشمرد ، طبيب در پاسخ مىگويد : علّت آن پيرى است . پيرمرد خشمگين مىشود و رو به طبيب كرده مىگويد : تو با اين همه شهرت فقط همين يك جمله را مىدانى .