تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
( 109 ) شايد به اين حديث اشاره داشته باشد كه : « إنّ في الجنّة سوقا يباع فيه الصور » يعنى : « در بهشت بازارى است كه در آن صورتها به فروش مىرسد . » نگر : شرح اسرار ، ص 156 . ( 110 ) گويا اشاره است به آيهء 64 سورهء عنكبوت :
وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ :
« اين دنيا جز سرگرمى و بازى نيست . » ( 111 ) « النعمة إذا فقدت عرفت » : « نعمت آن‌گاه كه از كف رود ، شناخته مىشود . » در متون روايى يافت نشد . ممكن است از اقوال عرفا باشد . نگر : كشف الحقائق ، ص 31 . دكتر شفيعى كدكنى عبارت « نعمة اللّه مجهولة ما دامت محصولة ؛ فاذا فقدت عرفت » را كه در اسرار التوحيد ، ج 1 ، ص 347 آمده ، منسوب به ابو سعيد ابو الخير دانسته است . ( 112 ) منظور از « دير زى گفتن » پس از عطسه ، جملهء دعايى « يرحمك اللّه » : « خدايت رحمت كناد » است كه در روايت بر استحباب آن تأكيد شده است : نگر سفينة البحار ، ج 2 ، ص 203 . ( 113 ) خلاصهء داستان چنين است : معاويه شبى در كاخ خويش آرميده بود . ناگهان ابليس به صورت شبحى ظاهر مىشود و او را بيدار مىكند . معاويه مىپرسد : كيستى ؟ پاسخ مىدهد : ابليس‌ام . تو را براى نماز بيدار كرده‌ام فورا به مسجد برو .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 417 | على اوجبى / محمد نعيم