تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
( 53 ) « تخلّقوا بأخلاق اللّه » : « به اخلاق الهى آراسته شويد » . نگر : بحار الأنوار ، ج 58 ، ص 129 و التبيان ، ج 1 ، ص 315 . ( 54 ) « بى يسمع و بى ينطق » : « به وسيلهء من مىشنود و به وسيلهء من سخن مىگويد » با اندكى تفاوت در ارشاد القلوب ، ج 1 ، ص 91 ؛ اعلام الدين ، ص 136 ؛ التوحيد ، ص 186 ؛ بحار الأنوار ، ج 3 ، ص 106 ؛ ج 5 ، ص 200 ، 205 ؛ ج 61 ، ص 68 ؛ ج 67 ، ص 22 ؛ ج 72 ، ص 155 ؛ ج 81 ، ص 257 ؛ ج 84 ، ص 31 ؛ جامع الأخبار ، ص 81 ؛ عدّة الداعى ، ص 141 ؛ عوالى اللئالى ، ج 4 ، ص 103 ؛ عيون أخبار الرضا ( ع ) ، ج 1 ، ص 145 ؛ الكافى ، ج 2 ، ص 352 ؛ المحاسن ، ج 1 ، ص 291 ؛ مستدرك الوسائل ، ج 3 ، ص 58 ، 446 ؛ مشكاة الأنوار ، ص 146 ؛ معانى الاخبار ، ص 145 ؛ مفتاح الفلاح ، ص 367 و وسائل الشيعة ، ج 4 ، ص 72 . ( 55 ) كنايه از جنگ ظاهرى و مصلحتى و غير واقعى است . زيرا ميان فروشندگان خر ، رسم بود هنگامى كه خريدارى سر مىرسيد ، در خريد خر و قيمت آن نزاعى ظاهرى مىكردند تا خريدار را بفريبند و او خر را به قيمتى بالاتر و گزاف بخرد . نگر : شرح مثنوى شريف ، ج 3 ، ص 1054 . ( 56 ) نعل باژگونه : به كنايت كارى غلطانداز ، وانمودن چيزى به مصلحت بر خلاف ظاهر ، به مناسبت آنكه دزدان يا جنگاوران يا مردم فرارى نعل اسب را وارونه مىزدند بدان‌گونه كه دو سر نعل را بر خلاف معمول ( در پا ) به سوى جانب وحشى و خارج بدن مركب و نيم‌دايرهء آن را به سوى جانب انسى و درون مركب مىكوفتند ( و در دست به عكس آن ) تا جهت سير خود را پنهان دارند . نقل است كه شخصى در شهرى بود و نمىتوانست گريخت ، از خوف آنكه مبادا اهل شهر اطّلاع يابند و در عقب او رفته ، او را هلاك سازند . اسب خود را نعل باژگونه بست و در نيم‌شبى