تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
مأخذ اين داستان ، روايتى جعلى است از انس كه در اللآلى المصنوعة ، ج 1 ، ص 173 آمده . سپس مولانا در آن تصرّف كرده و با حكايتى از كشف المحجوب ، ص 300 درهم آميخته است . نگر : مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى ، ص 23 و شرح مثنوى شريف ، ج 1 ، صص 826 - 827 . ( 41 ) « ترجيح بلا مرجّح محال است . » اين يك قاعدهء فلسفى است كه زيربناى بسيارى از مسائل نظرى به شمار مىآيد . مفاد آن اين است : هرگاه دو سوى چيزى مساوى باشند ، براى خروج از حالت تساوى ، نيازمند مرجّح و علّتى است كه يك طرف را بر طرف ديگر ترجيح دهد ؛ و محال است خودبه‌خود يك طرف ترجيح يابد . به‌عنوان مثال : در ممكن الوجود ، دو طرف هستى و نيستى مساوىاند . ازاين‌رو ، محال است بدون علّت و مرجّح بيرونى ، طرف هستى ترجيح يابد و موجود شود . اين قاعده گرچه مورد اتّفاق تمامى حكماست ، امّا در علّت درستى آن اختلاف است . بيشتر حكما از جمله صدر المتألّهين شيرازى و فيض كاشانى آن را بديهى مىدانند . ولى شمارى نيز آن را نظرى انگاشته و براى اثباتش استدلال كرده‌اند . امام فخر رازى در المباحث الشرقية ، ج 1 ، ص 125 و الأربعين فى أصول الدين ، صص 2 - 71 . ادلّهء دو گروه را نقل كرده است . ( 42 ) منظور اين دو بيت حكيم سنايى است :
آسمانهاست در ولايت جان * كارفرماى آسمان جهان در رهِ روح پست و بالاهاست * كوه‌هاى بلند و درياهاست
( 43 ) خلاصهء داستان چنين است : روزى ابو جهل چند سنگريزه را در مشت خود گذاشت و از پيامبر گرامى ( ص ) پرسيد : دانى در دستان من چيست ؟