( 37 ) « أرحنا يا بلال » : « اى بلال ما را جانى دوباره بخش » : نگر : التفسير الصافى ، ج 1 ، ص 126 .
( 38 ) « الآن كما كان » : « اينك نيز همانند سابق است » نگر : بحار الأنوار ، ج 54 ، ص 285 ؛ التوحيد ( صدوق ) ، ص 178 .
( 39 ) منظور از شب تعريس يا ليلة التعريس ، شبى بوده كه - بنا بر روايت ابو هريره - پيامبر ( ص ) و اصحاب از جنگ خيبر به سوى مدينه بازمىگشتند . راهى بس طولانى را طىّ كرده بودند و بالاخره اندكى قبل از سپيدهدم در محلّى فرود آمدند تا استراحتى كنند . پيامبر ( ص ) به يارانش پيشنهاد كرد يكى از آنان بيدار بماند تا وقت نماز صبح آنان را بيدار كند . بلال داوطلب اين كار شد . ولى خستگى و خواب مفرط به او غالب شد و او نيز در كام خواب فرورفت و ناگهان تيغ آفتاب درخشيد و روى زمين پهن شد . به حدّى كه از گرماى آفتاب ، خوابيدگان بيدار شدند و آنها بلافاصله پس از تجديد وضو به امامت پيامبر ( ص ) نماز قضاشدهء صبح را بجا آوردند . نگر :
المغازى ، ج 2 ، صص 542 - 543 نيز شرح مثنوى شريف ، ج 1 ، صص 819 - 820 .
( 40 ) خلاصهء داستان چنين است : روزى پيامبر ( ص ) به قصد به خاك سپردن يكى از اصحاب ، راهى گورستان شد . هنگام بازگشت ، پيش عايشه رفت . عايشه دست بر لباس و سر و روى پيامبر ( ص ) كشيد . پيامبر فرمود : دنبال چيستى ؟ گفت : امروز باران باريد . خواستم ببينم خيس شدهاى يا نه ؟ در شگفتم كه هيچ رطوبت باران به تو نرسيده ! پيامبر فرمود : هنگام بارش باران چيزى بر سر كشيدى ؟ گفت : آرى ! عباى شما را . پيامبر فرمود : آن باران غيبى بود . چون عباى مرا بر سر كشيدى ، آن را ديدى .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 395
مساهمون: على اوجبى
ص٣٩٥