تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
[ 4016 ]
جانِ سيمرغان بوَد زان سوى قاف * هر خيالى را نباشد دست‌باف
يعنى : جان هر طيوران لدنّى بيرون از كوه قاف است و ادراك و خيال هر مرغ را نه اين‌چنين قدرت و دست‌باف است كه كنه زبان ايشان را فهم كند . [ 4017 ]
جز خيالى را كه ديد آن اتّفاق * آنگهش بعد العيان افتد فراق
يعنى : هركس كه به دريافت وصول ديدار آن طيوران لدنّى برخوردار گرديد ، پس آن كس به جهت مصلحتى بعد العيان از دولت ديدار ايشان دور و مهجور مىگردد و آن هجر و دورى نه براى قطع تربيت و انقطاع پرورش است ، بلكه براى مصلحت است كه حصول مصلحت بدان فراق مرتبط است . مراد از طيوران لدنّى ، مرشدان كامل‌اند كه به جهت بقاى جسم طالبان جان ايشان در پردهء حجاب پنهان مىگردد كه تابش نور ايشان را هركس به دوام طاقت ندارد و هميشه تاب آفتاب را
/ A 651 /
هر گياه و خاشاك قوّه نيارد . حاصل آنكه طريقهء مرشدان كامل و كاملان مكمّل آن است كه بعد از تلقين كلمهء حق ، مريد و طالب را از صحبت خويش دور مىدارند و با خود مريد را هميشه نمىگذارند كه مريدان ناقص تاب تلوّن آفتاب كمال ايشان ندارند و گمان و شك در دل خويش دارند به سبب فعلى كه نظر كوته‌بين ايشان در كنه و سرّ آن فعل نمىرسد ، مانند معاملهء موسى با خضر كه در خرق كشتى و رنج غلام و اهدام دار وقوع يافت و موسى روى انقياد از خضر برتافت .

مكرّر كردن برادران پند دادن بزرگين « 1 » را

[ 4415 ]
صوفى است كانداخت خرقهء وجد در * كى رود او بر سرِ خرقه دگر
[ 4416 ]
مَيل سوىِ خرقه‌اى داده [ و ] ندم * آن‌چنان باشد كه من مغبون شدم
هامش
( 1 ) . س : بذرگرين .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 372 | على اوجبى / محمد نعيم