هر گياهى ميوهها از نور غيب * از پىِ آن كهنگى بىهيچ ريب
يعنى : مانند شاخ درخت ، از برگ وسواس و افكار ، اشجار وجود خويش را خالى بايد ساخت تا در عوض آن برگ افكار ، نور و غنچهء غيب از دامن و جيب تو مهيّا و پيدا گردد .
[ 4463 ]
خويش را در خواب كن زين افتكار * سر ز زير خواب در يقظه برآر
اين بيت و ما بعد اين بيت ، بيان و تفسير خزان و باد خوف حق است كه گريختن در آن باد خوف و خزان ، عبارت از اين است كه خود را از اين فكرهاى دنيا بردار و از خواب اين فكرهاى دنياوى سر افتكار خويش در يقظه و بيدارى آن جهان درآر و در ياد مبدأ و معاد ، اوقات خويش را مصروف دار .
رفتن قاضى به خانهء زن جوحى
[ 4496 ]
عاشقى كاو در غمِ معشوق رفت * گرچه بيرون است ، در صندوق رفت
[ 4497 ]
عمر در صندوق بُرد از اندُهان * جز كه صندوقى نبيند در جهان
مراد از « عاشق » ، عاشق مجازى است .
يعنى : عاشقى كه در غم و سوداى معشوق مجازى رفت و رشتهء دل بدان معشوق مجازى بست ، اگرچه به صورت بيرون صندوق است و ليكن فى الحقيقة درون صندوق است كه آن صندوق عبارت از خيال و تصوّر آن معشوق است .
[ 4499 ]
چون ز صندوقِ بدن بيرون / A 751 / رود * او ز گورى سوى گورى مىشود
يعنى : آن عاشق مجازى در وقت مفارقت روح از گور تن و صندوق بدن ، اگرچه به ظاهر خلاص از آن گور تن است و ليكن فى الحقيقة در گور تن و صندوق بدن معشوق مجازى محبوس و مدفون است . چرا كه خيال معشوق در آن عالم ، او را گور و عذاب است كه آن معشوق در آن عالم غير موجود و ناياب است .