تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
[ 3732 ]
آن صور در بزم كز جامِ خوشيست * فايدهء او بىخودىّ و بيهشيست
يعنى : آن صور كه در بزم عشرت از جام شراب مست است ، فايدهء آن صورت بىخودى و بيهشى است كه آن بىهوشى بىصورت است . پس چنانچه حصول صورت از بىصورت است ، همچنين حصول بىصورتى از صورت است . [ 3755 ]
در حقيقت ، حق بوَد معبودِ كُل * كز پىِ ذوق است سَيْرانِ سُبُل
ذوق بىصورت است . پس معبود كلّ عالم حق است كه بىصورت و بىكيف مطلق است . [ 3756 ]
ليك بعضى رو سوىِ دُم كرده‌اند * گرچه سر اصل است ، سر گُم كرده‌اند
ليكن بعضى مردم روى توجّه به سوى صورت كرده‌اند و آن صورت را معبود مطلق شمرده‌اند و به سوى اصل - كه عالم اطلاق است - پى نبرده‌اند . [ 3757 ]
ليك آن سر پيشِ اين ضالّانِ گُم * مىدهد دادِ سرى از راهِ دُم
ليكن آن حقيقت اطلاق و سرى نزد اعتقاد اين گمراهان داد سرى و بخشش سردارى از راه دم - كه عبارت است از صورت - مىدهد . يعنى : ذات صورت را فيض‌بخش مصالح مبدأ و معاد مىدانند و معبود حقيقى مىخوانند . [ 3758 ]
آن ز سر مىيابد آن داد ، اين ز دُم * قومِ ديگر پا و سر كردند گُم
يعنى : آن جماعت كه روى توجّه به سوى سر و حقيقت كرده‌اند ، پس آن جماعت داد و فيض خود از آن سر و حقيقى مىيابند ؛ و اين ضالّان و گمراهان داد خويش از راه صورت و دم مىيابند ؛ و قوم ديگر سر و پا را در ذات حق و در هويّت مطلق گم كرده‌اند و مطلق فنا و محو گشته‌اند . [ 3759 ]
چونكه گُم گشتند جمله يافتند * از كم آمد سوىِ كُل بشْتافتند