يعنى :
/ A 551 /
چون جمله و همگى فانى گشتند ، پس جمله مرادات يافتند و به سوى حقيقت بشتافتند .
ذكر آن پادشاه كه آن دانشمند را به اكراه در مجلس آورد 268
[ 3922 ]
چون ندارد خاصّگان را در كمون « 1 » * از مىِ ابرار جز در « يَشْرَبُون »
يعنى : حق تعالى خاصّگان خود را از اغيار مخفى و مستور نمىدارد مگر در وقت خوردن ايشان شراب ابرار را كه در آن وقت از چشم اغيار مخفى و محجوب مىگرداند كه آن خاصّگان شراب ناب را - كه عبارت از كلام ارشاد انجام و حكم مصالح ابتدا و اختتام است - بر اغيار و محجوبان بىابصار عرض مىدارند و ايشان آن كلام را بادپيمايى و افسانه پنداشته ، كأن لم يكن انگارند ، و لذّت آن ارشاد بر ذائقهء ايشان مستفاد نمىگردد .
[ 3923 ]
عرض مىدارند بر محجوب جام * حس نمىيابد از آن غيرِ كلام
[ 3924 ]
رو همىگرداند از ارشادشان * كه نمىبيند به ديده دادشان
يعنى : خاصّان خدا جام ارشاد بر محجوبان بىمراد عرض مىنمايند ، حسّ چشم آن محجوبان آن جام ارشاد را در كام انقياد و در دهان اعتقاد تناول نمىنمايد ؛ از آنكه از لذّت آن كلام محروماند و از دريافت مستى و سكر آن شراب معزولند . پس در انكار صاحب ارشاد و استنكاف رسول - كه مخبر مبدأ و معاد است - منهمك و مشغولاند .
[ 3926 ]
چون همه نار است ، جانش نيست نور * كافكند در نارِ سوزان جز قشور
چون جان محجوبان نار است ، پس هيچكس نافكند در آن نار جان هيچچيز را مگر قشرهاى كلام كه سازندهء مدّعاى نفس و افروزندهء متمنّاى ايشان است . حاصل آنكه اين
هامش
( 1 ) . س : مكون .