يعنى : منهىّ عنه نزديك متّقى مبغوض و مطرود است كه البتّه از آن منهىّ عنه پرهيز مىكند ؛ و اهل نفس و هوا مبتلاى آن منهىّ عنه است و البتّه در ارتكاب آن به دلوجان راغب و ساعى است و « الإنسان حريص على ما منع » 267 نيز او را باعث و داعى است .
[ 3669 ]
گونهگونه خورد بيند صد هزار * جمله يك چيز است اندر اعتبار
يعنى : مقصود از جميع اقسام طعام عوام ، سيرى است و غرض از ساير مطعومات خواص ، سدّ رمق است . پس صد هزار اقسام طعام به اعتبار مقصود و غرض ، قسم واحد است و بر اين وحدت مذكور ، نفرت از جميع اقسام طعام نزديك سيرى شاهد است .
[ 3671 ]
در مَجاعَت پس تو احول « 1 » بودهاى * كه يكى را صد هزاران ديدهاى
پس در وقت گرسنگى و جوع مر تو را به سوى احولى رجوع است كه يك طعام كه موجب سير است
/ B 351 /
در چشم خواهش و در ديدهء آرزوى تو صد هزار اقسام طعام انطباع « 2 » و ارتسام مىيابد و به سوى تناول هزار اقسام مىشتابد و آن يك طعام را هزار مىبيند ؛ و اين احولى « 3 » است كه يك را هزار بيند .
[ 3672 ]
گفته بوديم از سقامِ آن كنيز * وز طبيبان و قصورِ فهم نيز
يعنى : اين مقدّمه در داستان بيمار شدن كنيزك و دعوى كردن طبيبان و نگفتن « إن شاء اللّه » مذكور شده است و تفصيل آن اجمال در اينجا نيز مسطور مىگردد .
[ 3712 ]
صورت از بىصورت آيد در وجود * همچنان كز آتشى زاد است دود
در اين مقام ، ايراد آتش و دود محض به اعتبار مؤثّر و اثر است ، نه به اعتبار ظهور صورت از بىصورت است .
[ 3716 ]
آنچنان كاندر دل از هجر و وصال * مىشود بافنده گوناگون خيال
هامش
( 1 ) . س : احوال .
( 2 ) . س : انتباع .
( 3 ) . س : احوالى .