/ B 251 /
و بىتعيّنى مستغرق است كه در مرتبهء بحتيّت مستهلك است . پس اطلاق كو و كجا در حقّ آن ممدوح نارواست و اطلاق كو و كجا در حقّ آنكس است كه دل و انديشهء هر كس بدان جانب مايل باشد ؛ و اميد مرد و زن در وقت اندوه و حزن در اين جهان از آن كس سائل گردد ؛ و آن ممدوح از حضيض تعيّن و تكيّف گذشته ، با ذات اللّه پيوسته است و درياى بىكيف گشته است و از اطلاق زمان و مكان و از اشارت اركان و از ايماى جنان كلّى رسته است .
[ 3318 ]
كو همانجا كه به وقت علّتى * چشم پرّد بر اميد صحّتى « 1 »
يعنى : اطلاق كو و كجا در آنجا است كه در وقت مرض و علّت ، چشم اميد و انتظار بر قدوم آن شخص نگران باشد تا دواى صحّت « 2 » و ادويهء عافيت بر جان او باشد ؛ و اين نيز تقاضاى انسانى است نه مقتضاى ربّانى .
[ 3319 ]
آن طرف كه بهرِ دفعِ زشتيى * يار جويى بهر كشت و كشتيى
يعنى : كو و كجا آن طرف است كه بهر دفع خصم و گزند دشمن ، يار و غمگسار طلب نمايى بهر قتل و بهر كشتى از آن دشمن ؛ و اين چيزها صفت ممكن است ، نه واجب .
[ 3321 ]
او مع اللّه است بىكوكو همى * كاش جولاهانه ماكو گفتمى
يعنى : روح آن ممدوح بىشائبهء كو و كجا با ذات حق متّصل و ملحق است . كاشكى آن ممدوح را ماكو گفتمى ؛ و ماكو آلت حياكت است از آهن مىكنند و كاواك مىشود و ماسوره را در آن پيچيده ، مىبافند .
يعنى : آن ممدوح ، روح خود را از ماسورهء وجود خود گذرانيده ، با ذات حق بافته ، بدان ذات اتّحاد و يگانگى يافته است .
[ 3323 ]
جزر [ و ] مدّش بد به بحر اندر زَبَد * منتهى شد جزر [ و ] باقى ماند مَدْ
هامش
( 1 ) . س : صيحتى .
( 2 ) . س : صحبت .