[ 2970 ]
دامِ ديگر بُد كه عقلش درنيافت * وحىِ غايببين بدانسو زان شتافت
يعنى : غير دام عوامالناس كه خواب و خور و پوشش و لباس است ، در پاى عيسى در دار دنيا و در مرتع اين خضرا دام ديگر بود كه بر عقل عينى مخفى و متوارى گرديد و ليكن وحى غايببين آن عيسى در دريافت آن دام اهتمام نموده ، دريافت بنا بر آن به سوى مناص آن جهان شتافت .
باخبر شدن غريب از وفات [ محتسب ] 263
[ 3150 ]
تو هم از دشمن چو كينه مىكشى * اين زبونِ شش غلط در هر ششى
[ 3151 ]
آن عداوت اندر او عكسِ حق است * كز صفاتِ قهر آنجا مشتق است
يعنى : تو كه [ از ] دشمن خويش كينه و انتقام مىكشى و حال آنكه آن انتقام و كينهكشى كه مبتنى بر غلبه و گردنكشى است ، فى الواقع آن غلبه است كه سراسر زبونى و مغلوب نيست و شش در شش و سراپا غلطى است . كلمهء « شش در شش » براى مبالغه است در كثرت اعداد ، نه براى تعيّن عدد است . پس آن عداوت و كينهكشى تو به آن دشمن ، عكس و پرتوى عداوت حق است كه از دست تو بدان دشمن مماس و ملحق است ؛ و آن عداوت « 1 » عبارت از صفت قهر است كه از ذات حق مأخوذ و مشتق است .
[ 3152 ]
وان گنه در وى ز جرم عكس توست * بايد آن خو « 2 » را ز طبع خويش شُست
يعنى : حق تعالى از آن « 3 » دشمن آن كينهكشى مىكند به سبب گناهى و جرمى كه از ذات تو
/ A 251 /
صادر شده است و آن دشمن عكس و پرتوى توست و آن جرم و كينهكشى هم از ذات توست و بر ذات تو صدور گرفته است و تو بر خويشتن عدو و دشمن هستى ، نه دشمن خويش كه آن دشمن عكس و پرتوى توست . پس تو را اخلاق خويش بايد صاف داشت و دشمن را معذور و معاف بايد انگاشت .
هامش
( 1 ) . س : + و .
( 2 ) . س : خوا .
( 3 ) . س : حق تعالى اوران .