حكايت شب دزدان « 1 » كه سلطان محمود [ شب در ميان ايشان افتاد ] 261
[ 2877 ]
در زمين حق را و در چرخِ سَمى « 2 » * نيست پنهانتر ز روحِ آدمى
يعنى : نزديك حق از حضيض زمين تا اوج آسمان مانند روح هيچچيز مخفى و پنهان نيست كه آن روح را در نهانخانهء خفا و بطون مخفى و مستور داشته ، كليد يافت آن روح در دست هيچكس نگذاشته است .
باز كرد از حق دو چشم خويشتن * آنكه صاحب رفعت آمد در سنن
يعنى : به سايهء سرمهء حق و به كحل دارالشفاى مطلق ديدهء بينش و چشم معرفت اسرار هر فن بگشاد و پردهء حجاب از آن چشم بيرون نهاد ؛ و آنكه صاحب رفعت و بلندمرتبه در سنّت است و رهنماى كافّهء امّت است .
[ 2878 ]
باز كرد از رطب و يابس حق نورد * روح را « مِن أمر ربّى » مُهر كرد
يعنى : آنكه صاحب رفعت است و حقنورد است ، طومار هر رطب و يابس را باز كرده و بگشاده ، اسرار هريك بر منصّهء بيان نهاد و بهخلاف روح كه صحيفهء اسرار آن روح به مهر
قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي
مختوم ساخت و به بيان آن نپرداخت و عدم بيان به سبب رؤيت و ديد آن روح بود كه
/ A 151 /
در اظهار حقيقت و كيفيت آن روح توقّف فرمود و لهذا كفّار عرب ، تصديق رسالت آن سرور كائنات وقتى نمودند كه آن سرور اسرار روح را بيان نفرمودند ؛ و در چه جويد كه بهره ندارد و نزديك چه گويد كه زهره ندارد . پس بيان روح ، علامت عدم ديد و معرفت آن روح است .
[ 2883 ]
عشقِ حقّ و سرّ شاهد بازىاش * بود مايهء جملهء پردهسازىاش
يعنى : عشق و محبّت حق در ظهور خويش از مكمن « 3 » خفاء وجود محمّد مصطفى بود
هامش
( 1 ) . س : حكايت شبا و روزان .
( 2 ) . س : سمين .
( 3 ) . س : ممكن ممكن .