تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
الفقر جوهر و سِوى الفقر عرض * الفقر شفاء و سِوى الفقر مرض العالم كلّه خداع و غرور * الفقر من العالم سرّ و غرض
[ 2272 ]
چشمهء راحت بر ايشان شد حرام * مىخورند از زهرِ قاتلْ جام‌جام
مراد از « چشمهء راحت » نيستى و فقر و قناعت است ؛ و اين نيستى و قناعت - كه راحت است - بر اين اهل دنيا حرام است كه روز و شب در طلب دنيا سرگردان است . [ 2273 ]
خاكها پُر كرده دامن مىكشند / A 941 / * تا كنند اين چشمه‌ها را خشك‌بند
يعنى : خاكهاى طلب اين دنيا در دامن خويش پر كرده ، در چشمهء راحت فقر و قناعت مىاندازند تا اين چشمهء راحت و فقر خشك گردد و در اين جهان از اين چشمه هيچ‌كس را نصيب نبود تا ديگران هم مانند ايشان از اين چشمه محروم بودند و ليكن اين چشمه از انباشتن خاك كى مكتنس و پنهان گردد كه اين چشمه از درياى حق - سبحانه تعالى - مدد دارد . [ 2275 ]
ليك گويد با شما من بسته‌ام * بىشما من تا « 1 » ابد پيوسته‌ام
يعنى : چون آن چشمه از خاك نيك و بد و از گرد وسواس هرب خيزد ، « 2 » خشك شدنى نيست و ليكن آن چشمه به زبان حال قائل است كه چون من با شماام ، بند و راكدم و بىشما تا ابد جارى و گشاده‌ام .

داستان آن [ سه ] مسافر مسلمان و ترسا و جهود 259

[ 2410 ]
آن دو گفتندش ز قسمت درگذر * گوش كن « قَسّام فى النار » 260 از خبر
[ 2411 ]
گفت قَسّام آن بود كاو خويش را * كرد قسمت « 3 » بر هوا و بر خدا
هامش
( 1 ) . س : با . ( 2 ) . س : + و . ( 3 ) . س : + نو .