يعنى : مراد از « قسّام » كه در خبر موعود به عذاب نار است ، آن قسّام است كه عبادت خود را در ميان هواى نفس خود و « 1 » در ميان حق قسمت كند كه آن عبادت براى جاه و رجوع خلقاللّه كرده باشد . يا مراد از « قسّام » كفّار عرباند كه مزروع و انعام را در ميان اصنام خود و در ميان حق قسمت مىكردند و آنچه كه براى حق نگاه مىداشتند ، بر فقرا و مساكين صرف مىنمودند و آنچه براى اصنام مىگذاشتندى ، بر خدماى آن اصنام صرف مىكردندى ، بلكه جيّد را بر اصنام خرج مىكردندى و ردىّ را بر فقرا و مساكين صرف نمودندى و مىگفتندى كه خدا غير محتاج است و اصنام محتاجاند . پس ايشان جيّد و فضل را سزاوارند ، كما قال اللّه تعالى :
وَ جَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الْأَنْعامِ نَصِيباً فَقالُوا هذا لِلَّهِ بِزَعْمِهِمْ وَ هذا لِشُرَكائِنا / A 051 / فَما كانَ لِشُرَكائِهِمْ فَلا يَصِلُ إِلَى اللَّهِ وَ ما كانَ لِلَّهِ فَهُوَ يَصِلُ إِلى شُرَكائِهِمْ ساءَ ما يَحْكُمُونَ
پس اينچنين قسّام در نار است .
[ 2413 ]
اين اسد كه نيست غالب بر بقور * نوبت گاوان به دو آن گاو زور
مراد از « اسد » مسلمان است و مراد از « گاوان » مغ و ترسااند .
رجوع به حكايت موش و چغر آبى
[ 2757 ]
اين دليل قاطعى « 2 » بد بر فساد * وز قضا آن را نكرد او اعتداد
يعنى : حصول درد و غم ، دليل قاطع و برهان ساطع بر افساد اخوان يوسف برآن يوسف بود و ليكن قضاى حق آن دليل قاطع را از خاطر حضرت يعقوب محو و منسى نمود و گويا كه حضرت يعقوب را اين معرفت و آگاهى اصلا نبود .
[ 2758 ]
درگذشت از وى نشان آنچنان * كه قضا در فلسفه بُد آن زمان
هامش
( 1 ) . س : - و .
( 2 ) . س : قاطع .