محو و فانى شدى و آن علم و خيال او به نادانى كشيدى و از آن نادانى سر دانايى ديگر برآوردى و علم او در علم آن مسجود گم شدى .
/ A 941 /
[ 2264 ]
« اسْجُدُوا لِآدَمَ » * ندا آمد دمى * كآدميد و خويش بينيدش دمى
يعنى : چون سجدهء هر ساجد و عبادت هر عابد براى ذات خود است ، نه براى غير كه خود ساجد است و خود مسجود ؛ پس موجب تكليف ملائك براى سجدهء آدم آن بود كه شمايان - اى ملائكه - عين آدميد نه غير آدم ؛ پس شما خود را سجده كنيد و خود را از سجده آوردن آدم را از ميان مكشيد كه آدم شماييد و شما آدميد و ابليس از سرّ اين وحدت جاهل بود كه آدم را سجده ننمود .
[ 2265 ]
احولى « 1 » از چشمِ ايشان دور كرد * تا زمين شد عينِ چرخِ لاجورد
يعنى : احولى از چشم ملائك دور گردانيد تا به سبب خلافت آدم زمين زرد مانند چرخ لاجورد شد .
[ 2266 ]
« لا إله » گفت و « إلّا اللّه » گفت * گفت « لا إلّا اللّه » و وحدت شكفت
يعنى : حق تعالى ندا بر ملائك براى سجدهء آدم كرد و كلمهء توحيد بر ملائك عرض نمود كه نيست هيچ موجود در عالم وجود و شهود مگر ذات حق كه موجود است به وجود مطلق .
[ 2271 ]
صورتِ درويش و نقشِ گنج گو * رنجكيشاند اين جماعت از رنج گو
يعنى : [ از ] احوال درويش صورى كه عبارت از محتاج است و از احوال گنج ظاهرى كه عبارت از زر و نقره است بگو كه اين جماعت رنجكيشاند كه طالب گنج صورى و ظاهرىاند ، نه طالب گنج معنوى و حقيقى كه عبارت از فقر و نيستى است كه فقر و نيستى ، گنج راحت است و دولت و نعمت رنج و جراحت است .
هامش
( 1 ) . س : احوالى .