تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
تن و انبار بدن تو چرا خرّم « 1 » و شاداب است و گوينده و پوينده مانند گلاب است . پس اگرچه انعام و اكرام حق از ياد تو رفته است ، امّا هر اجزاى نورانيهء انعام و ادرار اكرام حق را به زبان حال گويا و ناطق است . [ 1827 ]
چاشِ گُل تن فكرِ تو همچون گلاب * منكرِ گُل شد گلاب اينت عُجاب
تن مانند چاش گل است و فكر مانند گلاب است كه از آن تن پيدا شده است ؛ اثر آن است . پس ثبوت اثر و انكار مؤثّر ، جاى تعجّب است . اين بيت در معنى ردّ دهريه است كه منكر مؤثّر است . يعنى : باوجود اثر ، مؤثّر را منكر شدن كاركى خوبان است « 2 » كه منكر نعمت‌اند كه به دولت نعمت بهره‌مند باشند و منكر منعم باشند . [ 1832 ]
گر نبودى اين بُزوغ اندر خسوف / B 741 / * گُم نكردى راه چندين فيلسوف
« بزوغ » روشنى خسوف شك شكى . در اين مقام مراد از « بزوغ » معرفت و از « خسوف » فقر است . يعنى : اگر اين روشنى معرفت بر شك شكى فقر مختصر و منحصر نبودى ، پس فيلسوف و دانا كه در تعمير بدن‌اند ، هرگز راه معرفت را گم نمىنمودند . پس معرفت حق موقوف بر رياضت فقر است ، نه بر تعلّم و اكتساب ، بلكه آن علم حجاب اكبر و سدّ باب است . [ 1831 ]
در عمارتها سگانند و عَقور * در خرابيهاست گنجِ عزّ و نور
يعنى : در تعمير و آبادانى تن سگانند و درندگان ؛ و در فقر و ويرانى آن تن عزّ و نور است كه در فقر عجز و در دولت و نعمت تفاخر و غرور است . پس ورود نور در عجز است ، نه در غرور .
هامش
( 1 ) . س : خورم . ( 2 ) . نسخهء « س » چنين است .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 352 | على اوجبى / محمد نعيم