تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
[ 2 / 1637 ]
آن قفا ديدى صفا را هم ببين * گردران با گردن اى امين
مراد از « گردران » راحت است و از « گردن » رنج است . يعنى : راحت مقرون به رنج است ؛ و از شعر انورى همين معنى مستفاد مىگردد .
دست بر زانو نهادم ، مشت زد بر گردنم * اين مثل تا ياد آمد « گردران با گردن است »

تمثيل اين جهان در تسكين فقيران

[ 1736 ]
رحمتى دان امتحانِ تلخ را * نقمتى دان ملكِ مرو [ و ] بلخ را
يعنى : امتحان تلخى فقر و فاقه و تنگى معاش از جمله رحمت حق‌شناس تا به سبب نعمت اين دنيا در هاويهء لهو و بازى خود را ناندازى و ملك مرو و بلخ را نعمت تلخ و دانهء هلاكت و فخ فتح ضلالت بخوان ، مانند ابراهيم خليل اللّه بر نايرهء آن امتحان قائم و ثابت قدم بمان و مانند ابراهيم ادهم از آن نعمت بگريز و از خود دور ران و از نظر شهود و حضور مطرود گردان كه مرجع و مآل تلخى امتحان شيرينى گلستان اقبال است و منتهاى نعمت مانند نمرود و فرعون را آخرالامر سراپا عذاب و نكال است . [ 1737 ]
آن براهيم « 1 » از تلف نگريخت و ماند * آن براهيم از شرف بگريخت و راند
مراد از ابراهيم اوّل ، ابراهيم خليل اللّه است و از ثانى ، ابراهيم ادهم است . چون امتحان تلخ ، رحمت حق است ، ابراهيم خليل اللّه از آن رحمت نگريخت و در آن رحمت امتحان بماند و ملك مرو و بلخ - كه نعمت سوزنده و تلخ است - ابراهيم ادهم از آن نعمت بگريخت و از خود دور راند ، مطرود گردانيد . [ 1738 ]
آن نسوزد اين بسوزد « 2 » اى عجب * نعلِ معكوس است در راهِ طلب
يعنى : اين « 3 » ابراهيم خليل اللّه از آتش نمرود نسوزد و بر سوختن آتش قائم و ثابت
هامش
( 1 ) . س : ابراهيم . ( 2 ) . اصل : نسوزد . ( 3 ) . س : اى .