يعنى : چون جملهء اشخاص انسان و ساير افراد آن انسان به يد قدرت حق موجود و مقدور گرديد ؟ پس چرا اين يك جا بادهء هوش گزيد و آن ديگرى شراب غفلت و مستى چشيد ؟ !
[ 1606 ]
چون ز يك درياست اين جُوها روان * اين چرا نوش است و آن زهرِ روان ؟ !
يعنى : چون جميع جوها از درياى حقاند ؛ پس چرا اين يكى نوش است و آن ديگرى ملح اجاج « 1 » 255 و زهر لاعلاج است ؟ !
[ 1607 ]
چون همه انوار از شمسِ بقاست * صبحِ صادق ، صبحِ كاذب از چه خاست ؟ !
يعنى : چون جميع ذرّات عالم از افق
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
روشن و تابان است ، پس چرا نام صبح صادق و صبح كاذب در ميان است ؟ !
[ 1610 ]
چون خدا فرمود ره را راهِ من * اين « 2 » خفير از چيست و آن يك راهزن ؟ !
يعنى : چون به مصداق
لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا
جميع را به سوى خويش منسوب گردانيد ؛ پس چرا يك راه را خفير « 3 » و راهبر
/ B 441 /
و راه راست برخواند و آن راه ديگر را گمراه و رهزن نام ماند .
[ 1611 ]
از يك اشْكَم چونكه شد حُرّ و سفيه * چون يقين شد كه « الولد سرّ أبيه »
يعنى : چون حرّ و سفيه از شكم مادر زادند ؛ پس چرا وسمهء سرّ پدر بر ناصيهء آن حرّ و سفيه نهادند و آن سرّ را مخصوص به پدر گرداندند .
[ 1612 ]
وحدتى كه ديد با چندين هزار * صدهزاران جنبش از عينِ قرار
احتمال دارد كه فاعل لفظ « ديد » صوفى باشد و احتمال دارد كه قاضى باشد و كاف براى استفهام انكارى باشد بر تقدير اوّل و بر تقدير ثانى براى ربط باشد .
هامش
( 1 ) . س : عجاج .
( 2 ) . س : + جفر .
( 3 ) . س : جفر .