تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
يعنى : پس در آن بحرى كه در هر قطرهء آن بحر ، عقل و جان عاقل ناشىتر از اجساد و ابدان است و از معرفت و شناخت قطرهء آن دريا جميع عالم در پردهء حجاب و حرمان است . پس آن دريا در مضيق چندوچون چگونه گنجايش نمايد ؟ ! [ 1634 ]
بلكه مىداند كه گنجِ بىشمار * در خرابى مىنهد آن شهريار
يعنى : آن پيغمبر خدا مىداند كه پادشاه حقيقى ، گنج و حقيقت خويش در ويرانهء وجود مسكينان و در خرابهء بود شكسته‌دلان و درماندگان و خوشه‌چينان نهاده است و تاج كرامت و ولايت بر تارك اين جماعت داده است كه « ربّ أشعث اغبر لو اقسم باللّه لابره » 256 يعنى « بسا پراكنده موى سراند و به بينواى گرده‌آلود و اغبراند ، اگر قسم خدا بخورند ، خداى تعالى ايشان را البتّه يار و نيكوكار گرداند » و هر چيزى كه بگويند ، حق تعالى آن چيز را به انجام رساند اگرچه آن چيز خرق عادت باشد . [ 1635 ]
بدگمانى نعلِ معكوسِ وى است * گرچه هر جزويش جاسوسِ « 1 » وى است
يعنى : بدگمانى خلق در حقّ ايشان ، نعل معكوس حق است كه در راه يافت و شناخت ايشان زده است تا عوام از شناخت ايشان محجوب باشند و چنين صفايى وقت ايشان به ناحق مزاحمت و مخالطت نخراشند . [ 1636 ]
بل حقيقت در حقيقت غرق شد * زين سبب هفتاد بل صد فرقه شد
يعنى : حقيقت واجب در حقيقت ممكن محو گشته است كه واجب عين ممكن گشته است و خرابه و گنج و شهريار اندر اين ديار يك چيز است و ليكن به سبب نعل واژگونه كه حق تعالى در راه معرفت
/ B 541 /
زده است ، هركس در دريافت گنج بىنجابتى پرده است و قدم يافت به حسب عقل و دريافت خويش در كيفيت و چگونگى آن گنج افشرده است و لهذا فنا دو سه فرقه گشته‌اند .
هامش
( 1 ) . س : جاسوسى .