جواب گفتن قاضى صوفى را
[ 1618 ]
ضدّ و نِدّش نيست در ذات و عمل * زين دو پوشيدند هستىها حُلَل
يعنى : ضدّ و ندّ مر ذات حق و منزّه مطلق را اصلا موجود نيست ، نه در مرتبهء وحدت و نه در مرتبهء كثرت . وجود آن ضدّ و ندّ كه در عالم كثرت مرئى و مشهود است ، وهمى خيالى است كه ذات حق از ضدّ و ندّ منزّه و متعالى است و آن ضدّ و ندّ موج و كف درياست كه ذات آن دريا بدان موج جلوهنماست ، ليكن آن ذات بر صرافت خويش باقى و برجاست .
( بيت : )
چشم دريا باز شد ، معشوق را در خويش ديد * عين دريا گشت ، چون پيدا شد چشم حباب
[ 1622 ]
بر شمارِ برگِ بُستان ضدّ و ند * چون كفى بر بحرِ بىضدّ است و ند
يعنى : مقدار برگ بوستان عالم ضدّ و ندّ مرئى و مشهود است و ليكن فى الحقيقة آن ضدّ و ندّ مانند كف درياست كه به ظاهر ضدّ است و ليكن آن كف عين آن درياست .
[ 1623 ]
بىچگونه بين تو بُرد و ماتِ بحر * چون چگونه گنجد اندر ذاتِ بحر ؟ !
يعنى : چون در ذات بحر عدم ، چون و چگون را گنجايش نيست كه آن ذات بحت از اطلاق نفى صفات منزّه و مقدّس است . پس اثبات ضدّيّت در آن ذات چگونه گنجايش
/ A 541 /
نمايد ؟ !
[ 1624 ]
كمترينِ لُعبتِ او جانِ توست * اين چگونه [ و ] چونِ جان كى شد درست ؟ !
[ 1625 ]
پس در آن بحرى كه در هر قطره زان * از بدن ناشىتر آيد عقل و جان
[ 1626 ]
كى بگنجد در مَضيقِ « 1 » چندوچون ؟ ! * عقلِ كُل اينجاست از لايعلمون
هامش
( 1 ) . س : + و .