محمّد خوانده است كه آن شفق بر جسم احمد ، دالّ است بر خورشيد روح ، به اعتبار آنكه آن شفق جسم احمد ، مظهر آن آفتاب روح است ؛ و جزاى اوست ، به اعتبار وحدت روح و جسم و پوست .
رجوع كردن به قصّهء قاضى و
/ A 441 /
صوفى « 1 »
[ 1543 ]
و اللّه از عشقِ وجودِ جانپرست * كُشته بر قتلِ دُوم عاشقتر است
يعنى : و اللّه از عشق و تمنّاى حصول وجودى كه پرستار و خدمتكار جان باشد و كشته و مقتول بر قتل دويم « 2 » عاشقتر است تا وجود ثانى بعد از قتل دويم « 3 » حاصل گردد و جانپرستان « 4 » را جان گردد .
پندِ من بشنو كه تنبندى قويست * كهنه بيرون كن گرت ميل نويست
كه قتل دويم سبب حصول وجود نو و تازه است .
سؤال كردن صوفى « 5 » قاضى را
[ 1604 ]
گفت صوفى : چون ز يك كان است زر * اين چرا نفع است و آن ديگر ضرر ؟ !
يعنى : چون زر وجود انسان به مقتضاى اللّه
خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ *
از يك كان موجود گشت ؛ پس يكى نافع و رابح « 6 » و ديگر مضرّ و كاسد چرا گرديد ؛ و يكى نور ايمان ، دويم ظلمت كفران چرا گزيد ؟
[ 1605 ]
چونكه جمله از يكى دست آمدهست * اين چرا هشيار آن مست آمدهست ؟ !
هامش
( 1 ) . اين عنوان زايد است . چرا كه در صفحهء قبل نيز آمده است .
( 2 ) . س ، ش : دوم .
( 3 ) . س ، ش : دوم .
( 4 ) . س : پرستان .
( 5 ) . س : + يا .
( 6 ) . س : رابخ .