تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
محمّد خوانده است كه آن شفق بر جسم احمد ، دالّ است بر خورشيد روح ، به اعتبار آنكه آن شفق جسم احمد ، مظهر آن آفتاب روح است ؛ و جزاى اوست ، به اعتبار وحدت روح و جسم و پوست .
رجوع كردن به قصّهء قاضى و
/ A 441 /
صوفى « 1 » [ 1543 ]
و اللّه از عشقِ وجودِ جان‌پرست * كُشته بر قتلِ دُوم عاشق‌تر است
يعنى : و اللّه از عشق و تمنّاى حصول وجودى كه پرستار و خدمتكار جان باشد و كشته و مقتول بر قتل دويم « 2 » عاشق‌تر است تا وجود ثانى بعد از قتل دويم « 3 » حاصل گردد و جان‌پرستان « 4 » را جان گردد .
پندِ من بشنو كه تن‌بندى قويست * كهنه بيرون كن گرت ميل نويست
كه قتل دويم سبب حصول وجود نو و تازه است .

سؤال كردن صوفى « 5 » قاضى را

[ 1604 ]
گفت صوفى : چون ز يك كان است زر * اين چرا نفع است و آن ديگر ضرر ؟ !
يعنى : چون زر وجود انسان به مقتضاى اللّه
خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ *
از يك كان موجود گشت ؛ پس يكى نافع و رابح « 6 » و ديگر مضرّ و كاسد چرا گرديد ؛ و يكى نور ايمان ، دويم ظلمت كفران چرا گزيد ؟ [ 1605 ]
چونكه جمله از يكى دست آمده‌ست * اين چرا هشيار آن مست آمده‌ست ؟ !
هامش
( 1 ) . اين عنوان زايد است . چرا كه در صفحهء قبل نيز آمده است . ( 2 ) . س ، ش : دوم . ( 3 ) . س ، ش : دوم . ( 4 ) . س : پرستان . ( 5 ) . س : + يا . ( 6 ) . س : رابخ .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 344 | على اوجبى / محمد نعيم