تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
پندارى تا به ديدار آزار نزع جان ايشان از روى شفقت جان تو بسوزد ؛ و داروى نصيحت در كام ايشان بده ، شايد كه اين رنج از ايشان برخيزد و شربت « موتوا قبل أن تموتوا » شايد كه در جان ايشان ريزد . [ 767 ]
ور نيارى خشك بر عجزى بايست * زانكه با عاجز گزيده معجزيست
يعنى : اگر مرگى كه اصل و خلاصى اين جهان است ، نمىتوانى به دست آورد ، پس بر جادهء عاجزى و زارى خشك نشين و طريق تضرّع بگزين كه مرتبهء عجز هم بلند و اعلى است . چرا كه سبب رجوع و التجا به‌سوى عالم بالاست . [ 768 ]
عجز زنجيريست / A 241 / زنجيرت نهاد * چشم در زنجير نِه بايد گشاد
يعنى : عاجزى هم زنجيرى است كه پاى تدبير و دست اختيار بسته است . پس چشم معرفت و ديدهء دانش بر زنجير نه و گرفتارى ده بايد گشاد و دست دعا و تضرّع بدان جانب بايد نهاد . [ 772 ]
يادِ صُنعت فرض‌تر يا يادِ « 1 » مرگ * مرگ مانند خزان ، تو اصل و « 2 » برگ
يعنى : ياد صنعت و تصرّف حق بهتر است از ياد مرگ كه ياد مرگ مانند خزان و بىاعتبار است و « 3 » ياد صنعت و قدرت حق مانند بيخ و برگ است كه نافع و فايده‌بخش است كه حق تعالى قادر است كه توفيق توبه دهد و از پايبند اين دنيا خلاصى داده به مرتبهء « موتوا قبل أن تموتوا » رساند و اگرچه ياد مرگ در خاطر هميشه باشد ، امّا بىكرم حق تعالى بىفايده و بىبرگ است . پس ياد حق ، بهتر از ياد مرگ است . [ 773 ]
سالها اين مرگ طبلك مىزند * گوشِ تو بيگاه جنبش مىكند
يعنى : مرگ سالها آواز طبل و كوس خود مىزند و در گوش تو بىوقت و بىموسم
هامش
( 1 ) . س : يا بايد . ( 2 ) . ش : - و . ( 3 ) . نسخهء « ش » از اينجا تا صفحهء 371 عبارت « و تجرّد از ما سواى حق » را ندارد .