تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
غير جسم و غير جوهر و ساير صفات سلبى - كه حق سبحانه از آن صفات منزّه است - مىتوان به‌سوى معرفت او راه برد و از ضد - كه صفات سلبىاند - به‌سوى ضد - كه صفات
/ B 141 /
ايجابىاند « 1 » - مىتوان پى برد . [ 746 ]
نقل باشد نى چو نقلِ جانِ عام * همچو نقلى از مقامى تا مقام
يعنى : روح اولياء اللّه را نقلى است و ليكن نقل از مقام عاريتى تا به مقام اصلى است ، به‌خلاف جان و روح عام كه نقل روح ايشان همچو نقل روح آن عام است كه نفس عام انفصال از مقام به غير اتّصال به مقام است كه از ميان متلاشى و معدوم است و در اين دنيا « 2 » فانى و مفقود است . [ 761 ]
در همه عالم اگر مرد و زن‌اند * دم‌به‌دم در نزع و اندر مُردن‌اند
يعنى : مرد و زن كه به مرتبهء « موتوا قبل أن تموتوا » نرسيدند ، و رسن بشريت از گردن وجود نبريده‌اند ، هميشه در مرگ و جان‌كندن‌اند . [ 762 ]
آن سخنهاشان وصيّتها شُمَر * كه پدر گويد در آن دم با پسر
[ 763 ]
تا برويد عبرت و رحمت بر اين * تا ببرّد بيخِ بغض و رشك و كين
يعنى : سخنهاى آن جماعت كه به مرتبهء « موتوا قبل أن تموتوا » نرسيدند ، همچو سخن محتضر « 3 » و قريب الموت بدان ؛ و آن سخنها را سخن مورث و موصى بخوان تا نهال شفقت و عبرت بر احوال ايشان در جان تو رويد و رنگ بغض و رنگ كين ايشان از لوح خاطر تو بشويد . [ 764 ]
تو بدان نيّت نگر در اقربا * تا ز نزعِ او بسوزد دل تو را
يعنى : در ديدن خويش و اقربا « 4 » نيّت آن دارى كه ايشان را در حالت مرگ و جان كندن
هامش
( 1 ) . س : ايجاد مىاند . ( 2 ) . س : + و . ( 3 ) . س : مختصر . ( 4 ) . س : اقراربا .