تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦

حكايت آن مطرب كه در بزم امير ترك اين غزل آغاز كرد

[ 720 ]
اين سخن‌خايى « 1 » دراز از بهر چيست * گفت مطرب : زانكه مقصودم خفيست
[ 721 ]
مىرود اثبات پيش از نفىِ تو * نفى كردم تا برى ز اثبات بو
يعنى : ايراد نفى به جهت آن است كه تحقّق و ثبوت هستى حقيقى بىنفى هستى مجازى صورت نمىبندد . تا نيست « 2 » نشوى ، هست نگردى ؛ و يا به جهت آنكه وجود امكانى را بىتقدّم عدم و نيست ، تحقّق و ثبوت محال و ممتنع است كه وجود امكانى لا محاله « 3 » مسبوق به عدم است و تو بعد از عدم و نيست موجود گشتى و اگر اوّلا عدم نبودى ، چهرهء وجود تو بر عرصهء ظهور روى ننمودى « 4 » . پس عدم و نيستى ، مقدّم است بر وجود و هستى . [ 722 ]
در نوا آرم به نفى اين ساز را * چون بميرى ، مرگ گويد راز را
يعنى : اوّلا اين ساز را به نفى آغاز مىكنم تا تو بميرى . چون بميرى ، پس مرگ تو با تو راز حقيقت و مجاز را دمساز گردد « 5 » و راز را بىمن و تو آشكارا كند . [ 727 ]
غرقِ اين كشتى نيابى « 6 » اى امير ! * تا بنَنْهى « 7 » اندر او منّ الأخير
« منّ الأخير » عبارت از بارى است كه زياده از قدرت و طاقت حامل بار كنند و بعد از پربار شدن كشتى ، آن « منّ » را آخر نهند كه موجب غرق است . [ 728 ]
منّ آخر اصل دان كو طارق است / A 141 / * كشتىِ وسواس و غَى را غارق است
« طارق » ستاره‌اى است كه در شب ظاهر مىشود و هر چيزى كه در شب ظاهر شود ،
هامش
( 1 ) . س : سخن جاى . ( 2 ) . س : + تحقق . ( 3 ) . س : لامحالى . ( 4 ) . س : نمودى . ( 5 ) . س : كرد . ( 6 ) . ش : نيائى . ( 7 ) . ش : نه بنهى .