آن را طارق گويند . مراد از « منّ آخر » در اين مقام « 1 » ، آخر درجهء موت اختيارى است كه آن درجهء اخير اگرچه آخر است ، امّا فى الحقيقة اصل در حيات « 2 » است كه آن « منّ آخر » كشتى وسواس اين و آن و خواهش و مراد اين جهان را در درياى شهود و حضور عالم جاودان ، غارق است .
[ 729 ]
آفتابِ گنبدِ « 3 » ازرق شود * كشتىِ هُش چونكه مستغرق شود
يعنى : آن طارق كه منّ آخر است ، اگر كشتى هوش اين جهان بدان طارق مستغرق شود ، پس آن طارق مانند آفتاب گنبد ازرق شود كه صاحب تأثير و موصل مقصود است .
يا مراد آن است كه آن كشتى هوش اگر مستغرق شود ، پس مانند آفتاب گنبد ازرق شود . « 4 »
[ 731 ]
تا نگشتند اخترانِ ما نهان * دان كه پنهان است خورشيد جهان
يعنى : تا كه اختران هوا « 5 » و هوس نفس ما غير پنهاناند ، بدان كه خورشيد روح ما در تاريكى نفس و هوا مخفى و نهان است كه در مردگى نفس ، زندگى روح است و در زندگى آن نفس ، مردگى آن روح است .
[ 737 ]
اين زمان جز نفىِ ضد اعلام نيست * اندر اين نشأت دمى بىدام نيست
مراد از « اين زمان » « 6 » زمان حيات است كه در زمان حيات حقايق را بىواسطهء نفى اضداد آن حقايق نمىتوان بدان حقيقت رسيد و بدون موت لذّت شناخت آن حقيقت بىواسطه و بىحجاب نمىتوان چشيد كه ظهور حقايق اشيا - كما هى - بعد از مردن حاصل مىشود ، نه در وقت حيات ؛ و اگر حصول اين مرتبه آسان مىبود ، آن سرور كائنات « أرنا حقائق الأشياء كما هى » 247 را براى چه آرزوى مىنمود . پس در اين نشئه ، معرفت اشيا به آثار و علامت و بالوجه مىتوان حاصل نمود و از صفات سلبى مثل
هامش
( 1 ) . س : مقا .
( 2 ) . ش : اصل درجات .
( 3 ) . ش : گنبذ .
( 4 ) . ش : - كه صاحب . . . شود .
( 5 ) . س : هو .
( 6 ) . ش : اين زبان .