تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
يعنى : كشيدن پرخماران « 1 » از نفس و دم مطرب ، آغاز ميدان اين مىخوارگان است و كشيدن و بردن مطرب ايشان را به سوى ميخانه « 2 »
/ A 041 /
نهايت و انجام اين ميدان است و تمام و كمال اين احمقان است . [ 662 ]
در سَرِ آنچه هست گوش آنجا رود * در سر ار صفراست ، آن سودا شود
يعنى : چيزى كه در سر و خيال آن‌كس است ، گوش آن‌كس به سوى استماع آن چيز مىرود و پى به سوى آن چيز مىبرد و همون چيز را مىشنود . از مجنون پرسيدند كه در ميانهء صحابهء « 3 » كرام ، حق خلافت به جانب كه بود ؟ مجنون كه سوداى ليلى در دماغ او مشحون بود ، جواب داد كه حق به جانب ليلى بود و در سر اين مستان دنيا حبّ شراب اين جهان مشحون است . پس گوش و هوش ايشان از استماع سرود به سوى ميخانه و مى ظاهرى مرهون است . ( مصرع )
در سر ار صفراست ، آن سودا شود
يعنى : اگر در دماغ و سر كسى صفرا است ، آن زمان آن صفرا سودا مىگردد و اگر در سر صفرا نباشد ، سودا در سر پيدا نشود . پس آنچه كه در سر موجود است ، آخرالامر همان چيز ظاهر و آشكارا مىگردد . [ 663 ]
بعد از آن اين دو به بيهوشى روند * والد و مولود آنجا يك شوند
يعنى : بعد از خوردن شراب و افسرده شدن بدان شراب اين دو - يعنى مطرب و مىخوار مجازى - در بيهوشى مىروند و چنان مست و خراب مىشوند كه والد [ و ] مولود را امتياز نمىنمايد و يكى از چهرهء ديگرى پردهء بىباكى و بىحيايى گشايد .
هامش
( 1 ) . س : پرخمارا . ( 2 ) . س : ميخوانه . ( 3 ) . س : اصحابه .