تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
يعنى : اين ندانم و آن ندانم - كه عبارت از نفى غير است - براى اثبات معشوق است كه اوّلا غير را نفى كرده ، ذات معشوق را ثابت كنى و بيخ غير از ميان بركنى تا كه اوّلا غير را نفى نكنى ، اثبات معشوق نتوانى كرد ، چنانچه معنى كلمهء « لا إله إلّا اللّه » است كه « نيست معبود مگر اللّه . »

استدعاى امير ترك « 1 » مخمور مطرب را 245

[ 643 ]
اعجمى تُركى « 2 » سحر آگاه شد * وز خُمارِ خمر مُطرب‌ْخواه شد
[ 644 ]
مُطربِ جان مونسِ مستان بوَد * نُقل و قُوت و قُوّتِ مست آن بوَد
[ 645 ]
مطرب ايشان را سوىِ مستى كشيد * باز مستى از دمِ مُطرب چشيد
مطرب دو قسم است : مطرب روح و جان و مطرب تن و بدن . مراد از مطرب جان ، مونس و رفيق مستان حقيقى است و مراد از مطرب تن ، مونس و رفيق مستان مجازى است ؛ و آن مطرب حقيقى منشد و مظهر كلمات است كه شراب معانى آن كلمات مستىبخش و طرب‌افزاى جان مستان است و ياددهندهء عيش و عشرت آن جهان است ، مانند بلال كه مطرب و قوّال « 3 » آن ختم نبوّت و كمال بود . لهذا « أرحنا يا بلال ! » مىفرمود ؛ و مانند لبيد كه آن سرور كائنات از اقوال او وجد و طرب مىنمود و هركه امثال ايشان‌اند ، مطرب جان مستان‌اند و اين
/ B 931 /
مطرب مجازى طرب لهو و بازى در پيش مستان شراب و مخموران نان و آب عرض مىنمايد و سرود « 4 » هواى نفس و تن‌پرورى مىسرايد و آن مطرب إنّما الدّنيا لهو و لعب و لدار الآخرة هى الحيوان در گوش مستان حقيقى مىسرايد . [ 646 ]
آن شرابِ حق بدان « 5 » مطرب بَرَد * وين « 6 » شرابِ تن ازين مطرب چرد
هامش
( 1 ) . س : امير بزرگ . ( 2 ) . ش : ترك . ( 3 ) . س : قول . ( 4 ) . س : + و . ( 5 ) . ش : بران . ( 6 ) . ش : اين .