تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
[ 608 ]
من نخواهم وعدهء « 1 » هجران شنود * آزمودم چند خواهم آزمود
يعنى : اى ناصح و پنددهنده ! درد سر و ماجراى تقصير و غفلت بر جان ما منه و چندين پند مده كه ما وعدهء هجران تو نخواهم شنيد و اين نصيحت تو در فراق - كه لايطاق است - نخواهم گزيد . [ 625 ]
عقلِ هر عطّار كآگه شد ازو * طَبْلَه‌ها را ريخت اندر آبِ جو
[ 626 ]
رَو كز اين جو برنيايى تا ابد * لم يكن حقّا له كفوا أحد 242
يعنى : جوى آن عشق بگزين كه هرگز
/ B 831 /
از آن جوى بيرون نيايى كه آن جوى باقى و غير فانى است . مر آن جوى را هيچ جويى كفو و همتا از روى تحقيق نيست . [ 630 ]
بگذر از مستى و مستىبخش باش * زين تلوّن نقل كن در اسْتِواش
يعنى : بگذر از مستى شراب و تن‌پرورى ؛ و مستى حقيقى - كه از ياد حق حاصل مىگردد - آن را طلب بكن و حاصل گردان و به ديگران فيض رسان كه آن مستى ناپايدار و در كوچهء مذلّت و رسوايى خوار و بىاعتبار است . [ 632 ]
گر دو عالم پُر شود از مستِ يار * جمله يك باشند 243 و آن يك نيست خوار
يعنى : اگر دو عالم از مستان حق مملوّ و پر شوند و از عدّ و حدّ بگذرند ، آن مستان از روى عزّت و شرف به منزلهء شخص واحد و ناياب‌اند كه غبار كثرت و تعداد بر چهرهء عزّت ايشان فساد كساد نتواند نهاد . [ 635 ]
ليك با اين جمله بالاتر خرام * چون‌كه « ارض اللّه » واسع بود [ و ] رام 244
يعنى : باوجود اين مرتبه كه عزيز الوجود است نيز « 2 » مرتبه‌اى است كه بالاتر از اين ، مستى و وله است كه مرتبهء وله موجب حجب و انفصال و انتقال از حال به حال است و آن
هامش
( 1 ) . س : واعده . ( 2 ) . س : + به .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 330 | على اوجبى / محمد نعيم