تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
[ 327 ]
زانكه آن تابوت بر خلق است بار * بار بر خلقان فكندند اين كِبار
مراد از « كبار » كبار دنياست كه كبار و بزرگوار اين دنيا بار خدمت و اطاعت خويش بر گردن اغنيا « 1 » و درويش در پيش كرده ، لواى اميرى و وزيرى كه سراسر زندانى و اسيرى است افراشته ، خود را حاكم و ديگران را محكوم پنداشته‌اند . [ 329 ]
مركبِ اعناقِ مردم را مَپا * تا نيايد نِقْرِست اندر دو پا
يعنى : گردن مردم را مركب خويش مگردان و آن گردن را مركب منماى كه به علّت نقرس و ورم مفاصل و اعضايى كه به سبب سوار شدن و نهادن دو پا بر گردن حمّالان « 2 » بار ربا پيدا مىشود ، مبتلا نگردى . پس بايد كه محمول گردن هيچ‌كس پيش از مردن نگردى كه بار گردن بودن ، دور است از جوانمردى .
گر بخارد پشتِ من انگشتِ من * خم شود از بارِ منّت پشتِ من همّتى كو تا نخارم پشتِ خويش * وارهم از منّتِ انگشتِ خويش
پس هركه به صورت و ظاهر محمول است ، او به باطن حامل منّت است . [ 330 ]
مركبى را كآخرش تو دَه‌دِهى * كه به شهرى مانى و ويران / B 731 / دِهى
يعنى : آن مركب را كه تو آخر حال - كه وقت انتقال از اين دنياست - خواهى گذاشت ، براى آنكه تا به شهرستان بقا و اقليم « 3 » پادشاه حقيقى برسى ؛ چرا كه در ويرانهء اين ديه دنيا و در كارخانهء « 4 » اين دار فنا گرفتار هستى . [ 331 ]
دَه دِهش اكنون كه چون شَهْرت نمود * تا نبايد رَخْت در ويران گشود
يعنى : بران آن مركب تن و خادم بدن را وقتى كه شهرستان آن جهان تو را ظاهر گرديد تا رخت هستى و وجود خويش در اين ديه نبايد كشيد .
هامش
( 1 ) . س : اعتبار . ( 2 ) . س : + و . ( 3 ) . س : اقلم . ( 4 ) . ش : خانه .