و آگاهى ايشان به وسيلهء رسول است . پس « جان اوّل » مظهر درگاه است و جان ثانى مظهر اللّه است .
[ 153 ]
آن ملائك ، جمله عقل و جان بُدند * جانِ نو آمد كه جسمِ آن شدند
مراد از « جان نو » وجود آدم است - عليه السلام - و مراد از « جسم » مطيع و فرمانبردار است كه جسم مطيع و فرمانبردار جان است در حقّ حركت و سكون .
[ 155 ]
آن بليس از جان از آن سر بُرده بود * يك نشد با جان كه عضوِ مُرده بود
مراد از « جان » نيز وجود آدم - عليه السلام - است
يعنى : آن ابليس از آدم ، از آن سبب سر اطاعت و فرمانبردارى كشيده و بالا برده بود و يكرو و يكرنگ نشد با جان آدم كه عضو مرده بود و عضوى كه مرده و شكسته باشد ، مطيع و فرمانبردار جان نمىتواند شد .
[ 156 ]
چون نبودش آن فداى آن نشد * دستِ بشكسته مطيعِ جان نشد
يعنى : چون نبود آن ابليس را آن سعادت يا آن جان آگاه ، مطيع و فرمانبردار آن جان آدم نشد .
[ 157 ]
جان نشد ناقص گر آن عضوش شكست * كان به دستِ اوست تاند كرد هست
يعنى : « ناقص » مطيع جان نشد اگرچه عضو آن ناقص را آن جان بشكست كه آن عضو شكسته در دست تصرّف و « 1 » قبضهء قدرت آن جان است ؛ و مىتواند آن جان كه آن عضو مرده را با جان گرداند و ليكن چون آن ابليس ناقص بود كه چنين قدرت و كمال آدم را ملاحظه ننمود ، مطيع و فرمانبردار آدم نشد .
هامش
( 1 ) . ش : + در .