تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
يعنى : صفت كردن و بيان نمودن چيزى را تصوير نمودن آن چيز است براى چشم و عقل تا از تعريف و توصيف آن چيز هوش و عقل مخاطب به ديدهء باطنى تصوّر آن چيز نمايد و خيال را در تحصيل صورت آن چيز كار فرمايد تا صورت در كاخ خيال او حاصل شود . ( بيت : )
نه تنها عشق از ديدار خيزد * بسا كاين دولت از گفتار خيزد
پس تعريف و توصيف اشيا بهر تصوير عقل است و بهر عرض آن صورت است كه در خارج قائم و برپاست كه ديدن صورت نصيب چشم است ، نه نصيب گوش . پس تعريف و توصيف نصيب چشم است ، نه نصيب گوش كه گوش دلّال است ، نه صاحب وصال .

سؤال كردن مردى از دانايى در ميان حق و باطل

[ 3909 ]
آن به نسبت باطل آمد پيش ازين « 1 » * نسبت است اغلب سخنها اى امين !
يعنى : آن گوش به سبب نسبت و اضافت سخن باطل باطل آمد كه سامع كلام باطل مىشود و اگر نه به ذات خويش
/ A 431 /
آن گوش حق است كه گوش را در استماع سخن اصابت مطلق است وقتى كه آن گوش محفوظ از علّت رتق « 2 » و مصون از خلل فتق است و ليكن بطلان گوش به اعتبار بطلان سخن است . چرا كه اكثر و اغلب سخنها نسبى و نقلىاند و در حكايت و نقل ، اكثر دروغ است . بنابرآن ، گوش كه مستمع دروغ است نيز باطل و بىفروغ است ، به‌خلاف چشم كه مصون است از غلط و مصيب « 3 » است فقط اگر از علّت احولى مصون و محفوظ بود . « 4 » يا مراد آن است كه گوش به نسبت چشم باطل آمد ، نه به نسبت حواسّ ديگر مثل « 5 » شامّه و ذائقه و لامسه كه به نسبت آنها گوش مصيب « 6 » است كه اثبات صفت مر شىء « 7 » را
هامش
( 1 ) . ش : اين . ( 2 ) . س : دفق . ( 3 ) . س : مصيت . ( 4 ) . س : + و . ( 5 ) . س : + ديگر . ( 6 ) . س : مصيت . ( 7 ) . ش : شىء .