حقيقى در دست او نهاد ، پيش او ارادهء حصول مطلوب مجازى و عدم حصول آن مطلوب يكسان و مساوى گرديد و از اميد و بيم بالكلّ بريد .
[ 4060 ]
هركه پايندانِ او شد وصلِ يار * او چه ترسد از شكست و كارزار
« پايندان » به معنى ضامن آمده است .
يعنى : هركه را ضامن و كفيل او وصل يار او شد ، شكست و كارزار در نظر همّت او بىاعتبار گرديد .
[ 4061 ]
چون يقين گشتهست خواهد كرد مات * فوتِ اسب « 1 » و فيل پيشش ترّهات
يعنى : چون يقين سلطان محمود گشته بود كه از اميران بازى خواهد ربود ؛ پس فوت اسب و فيل در پيش آن سلطان ترّهات و بىاعتبار نمود .
[ 4062 ]
گر برد اسبش هر آنكه اسبجوست * اسب او گويى كه پيشاهنگ اوست
يعنى : گر « 2 » برد « 3 » هر آنكس كه اسبجو و طالب اسب بود كه بردن آن اسب در دل او غنيمت نمود و اسب سلطان گويى پيشاهنگ و جنيبتكش بود كه به فداى اسببازى خويش از اميران ديگر درربود .
[ 4063 ]
مرد را با اسب كى خويشى بوَد * عشقِ اسبش از پى پيشى بوَد
يعنى : مر آن سلطان محمود را با اسب و فيل كى دوستى و خويشى بود ؟ ! دوستى و عشق است براى آخر كار و براى بازى بردن از اهل روزگار و براى ايثار بود .
هامش
( 1 ) . در نسخه « ش » همه جا « اسپ » آمده است .
( 2 ) . س : گرد .
( 3 ) . ش : برگرد .