تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
[ 3829 ]
نفس چون مُبدَل شود ، اين تيغِ تن * باشد اندر دستِ صُنعِ ذو المِنَن
يعنى : روح رهزن آن‌كس كه به تيغ فقر كشته شده است ، مرده است ؛ و تيغ تن و خنجر بدن او كه حربه و آلت قتل روح رهزن بود ، در دست روحى كه آن روح غازى و قاتل آن نفس و روح رهزن بود ، باقى است . پس در اين صورت ، تيغ آن تيغ است و ليكن مرد آن مرد نيست . چرا كه آن مردى كه در دست آن مرد اين تيغ تن بود ، نفس و روح رهزن او « 1 » بود و او در جهاد فقر و فاقه كشته گشت و به جاى آن روح رهزن روح غازى نشست . پس تيغ آن تيغ است ، مرد آن مرد نيست و ليكن اين صورت ، جاى حيرانى تو است . چرا كه آن تيغى كه حربهء نفس و روح
/ B 331 /
رهزن بود ، همون تيغ حربهء روح است و اين لطيف است و آن كثيف « 2 » . پس حربهء كثيف حربهء لطيف چگونه تواند شد ؟ ! و ليكن در دفع اين حيرانى مىفرمايند :
نفس چون مُبدَل شود ، اين تيغِ تن * باشد اندر دستِ صُنعِ ذو المنن
كه اگرچه اين تيغ تن از روى ظاهر و صورت ، غير حربهء روح است كه روح لطيف است و اين تيغ تن ، كثيف « 3 » است و ليكن صنع و كاريگرى ذو المنن آن تيغ را نيز مبدّل مىگرداند كه « اللّه الّذى يبدّل « 4 » السّيّئات حسنات . » 236 پس آن تن اگرچه از روى صورت كثيف « 5 » است ، امّا از روى معنى لطيف است ، چنانچه مقرّر است كه مطيّه و مركب روح ديگر است كه بدان مركب « 6 » در دار آخرت باقى است .

پشيمان شدن آن امير لشكر از خيانت « 7 » كه كرد و سوگند دادن او

[ 3906 ]
وصف و تصوير است بهر چشم و گوش * صورت آنِ چشم دان نه آنِ گوش
هامش
( 1 ) . ش : - او . ( 2 ) . س : كيف ؛ ش : كسيف . ( 3 ) . س : كيف ؛ ش : كسيف . ( 4 ) . س : مبدل . ( 5 ) . س : كيف ؛ ش : كسيف . ( 6 ) . س : مرگ . ( 7 ) . ش : حيات .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 314 | على اوجبى / محمد نعيم