تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
يعنى : مرشد كامل و مربّى و اصل او را نيست كه در چشم او سرمهء معرفت كشد و نه عقل كامل است كه در ميان حسن و قبح اشيا امتياز نمايد و به رسيدن مقصود ، آن عقل كامل آن را راهبرى فرمايد « 1 » . [ 3528 ]
زان رهش دورست تا ديدارِ دوست * كه نماندش مغزِ سر از عشق پوست
مراد از « پوست » هستى و بود خود است . يعنى : در دوستى وجود و بود « 2 » خود راه آن زاهد دور و دراز است در ميان او و در ميان حق . [ 3529 ]
ساعتى او با خدا اندر عتاب * كه نصيبم رنج آمد زين جناب
[ 3530 ]
ساعتى با بختِ خود اندر جدال * كه همه پَرّان و ما ببْريده « 3 » بال
[ 3531 ]
هركه محبوس « 4 » است اندر بو و رنگ * گرچه در زهدست / B 131 / باشد خُوش‌تنگ « 5 »
اين‌چنين شكوه و شكايت علامت دوستى وجود و بود خود است كه نزديك او رنج ابدان و خسارت حظوظ اين جهان ، مبغوض و غير مقبول است و نزديك عاشق ، خسارت تن و غارت بدن ، مثمر مطلوب و منتج مقصود است و شكست نفس و هوا به سوى معشوق حقيقى رهنماست . [ 3541 ]
از پىِ محنت چو خود را مىكُشند « 6 » * اصلِ محنتهاست اين چونش كَشند
يعنى : هر مبتلا و محنت‌زده « 7 » براى دفع آن بلا و محنت خود را مىكشند تا از آن رنج خلاص شوند . پس مردن كه اصل و بيخ جميع محنتهاست ، اختيار كردن آن محنت مرگ را « 8 » مشكل است . [ 3542 ]
از فدايى مردمان را حيرت است * هريكى از ما فداى سيرت است
هامش
( 1 ) . س : فرمايند . ( 2 ) . س : - و بود . ( 3 ) . س : بريده . ( 4 ) . س : مجوس . ( 5 ) . ش : + به . ( 6 ) . س : مىكند . ( 7 ) . س : محنت‌زاده . ( 8 ) . ش : - را .