تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
[ 3284 ]
كس نخواند مر ورا « 1 » سنگ و حجر * زانكه جارى شد از آن سنگ « 2 » اين گُهر
مراد از « گهر » آب است . يعنى : چونكه از آن سنگ گوهر آب جارى شد ، پس آن سنگ و آن حجر بالكلّ مستور و متوارى گشت و بعد از آن ، آن « 3 » سنگ و حجر را نام نماند . چرا كه آب سلطنت هستى خويش راند . ( بيت : )
اجزاى وجودم همگى دوست گرفت * نامى است ز من باقى ، باقى همه اوست
[ 3285 ]
كاسه‌ها دان آن صور را اندر او * آنچه ريزد حق در او گيرد عُلُو « 4 »
يعنى : صورت و جسم مردم ، مانند كاسهء « 5 » آب « 6 » است . هر آبى كه حق تعالى در آن صورت ريزد ، همان آب در آن كاسه « 7 » غلبه كند . اگر آب شور ريزد ، كاسه « 8 » هم شور گردد و اگر آب شيرين ريزد ، در كاسه « 9 » شيرينى غلبه كند و آن كاسه « 10 » [ از ] طبع آب شيرين گيرد . « 11 »

رجوع به حكايت گبر با مسلمان 232

[ 3399 ]
كفرِ صرفِ اوّلين بارى نماند * يا مسلمانىّ و يا بيمى نشاند
يعنى : كفر كافران كه در ابتداى « 12 » اوّلين بار بود ، از طلوع نور محمّدى بر دلهاى آن كافران نماند . پس يا مسلمانى ماند يا بيم مسلمانان و هيبت خنجر و سنان در دلهاى ايشان آن نور محمّدى نشاند .
هامش
( 1 ) . س : مرد را . ( 2 ) . س : شك . ( 3 ) . س : - آن . ( 4 ) . س ، ش : غلو . ( 5 ) . ش : كانسه . ( 6 ) . س : - آب . ( 7 ) . ش : كانسه . ( 8 ) . ش : كانسه . ( 9 ) . ش : كانسه . ( 10 ) . ش : كانسه . ( 11 ) . س : گردد . ( 12 ) . س : + او .