تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
[ 3280 ]
زانكه بس با عكسِ من درباختى * قوّت تجريدِ ذاتم يافتى
يعنى : چون خويش را در خيال و تصوّر صورت من درباختى ، اكنون قوّت و تاب ديدار ذات من - كه مطلق و مجرّد از صورت است - دريافتى . [ 3281 ]
چون ازين سو جذبهء من شد روان * او كشش را مىنبيند در ميان
[ 3282 ]
مغفرت مىخواهد از جرم و خطا * از پسِ اين پرده از لطف خدا
يعنى : چون كشش و جذبهء من آن عاشق را در تصوّر صورت من گماشت و بدان تصوّر صورت مبتلا ساخت و حال آنكه آن عاشق آن جذبه و كشش در ميان نديده ، آن سعى و عمل را از استعداد خود فهميده بود ؛ به جهت رفع اين جرم و خطا ، پوشش و عطاى مغفرت از پردهء ذات خدا مىخواهد كه او را ذات حق پرده گردد و خود را به ذات حق بپوشد ؛ و پوشش او مانند پوشش حجر « 1 » از پردهء آب باشد كه همگى آب حق نمايان گردد و اصلا وجود آن عاشق در ميان نباشد ، چنانچه سنگ در آب مستور و در حجاب است كه اوّل و آخر آن سنگ در آب است و حقيقت آن سنگ غير معلوم است ، بلكه محو و معدوم است .
/ B 031 /
حاصل كلام اين چند ابيات آنكه عاشق از كمال تصوّر معشوق عين معشوق مىگردد . ( بيت : )
اگر در دل تو گل گذرد ، گل باشى * ور بلبل بىقرار ، بلبل باشى تو جزئى و حق كُل است گر روزى چند * انديشهء كل پيشه كنى كل باشى
و ليكن اين مطلب را در لباس مغفرت و پوشش ايراد فرمودند و جرم و خطا كه لازم مغفرت و بخشش است ذكر نمودند . مخفى نماند كه در اين ابيات ، التفات است از خطاب بنده به سوى غيبت « 2 » و از تكلّم حق به سوى غيبت « 3 » ، چنانچه در اندك تأمّل ظاهر مىگردد .
هامش
( 1 ) . س : حجره . ( 2 ) . س : غيب . ( 3 ) . س : غيب .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 306 | على اوجبى / محمد نعيم