تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
شيطان است . اين قسم تبديل را سنّت و دليل است و به سوى جهنّم او را سبيل است ، « من فسّر القرآن برأيه « 1 » فليتبوّأ مقعده من النار . » 230

حكايت آن درويش [ كه ] در هرى [ غلامان آراستهء عميد خراسان را ديد ] 231

[ 3173 ]
حق ميان داد و ميان بِه از كمر * گر كسى تاجى دهد او داد سر
يعنى : حق تعالى تو را ميان و كمر داد ، پس ميان و كمر كه داد حق است ، بهتر از كمربند كه داد غير است ؛ و كسى كه تو را تاج بخشد « 2 » ، حق تعالى تو را سر بخشيد . پس نعمت حق را ملاحظه بكن كه نعمت حق ، افضل از نعمت بنده است كه نعمت بنده فانى و غير جاودانى است و نعمت حق ، باقى و پاينده است .

پرسيدن پادشاه قاصد اياز را كه چندين غم و شادى با چارق [ مىگويى ]

[ 3277 ]
عشق ، صورتها / A 031 / بسازد در فراق * تا مصوّر سر كند وقتِ تلاق
[ 3278 ]
كه منم آن اصلِ اصلِ هوش و مست * بر صورها عكسِ حُسنِ ما بُدست
يعنى : عشق معشوق در وقت هجرت و فراق ، صورت آن معشوق را بر آينهء خاطر عاشق و بر مرآت ضمير طالب ظاهر و جلوه‌گر مىگرداند تا آنكه آن معشوق ذات خويش را بر معرض حضور و شهود آن عاشق رساند و آب زلال از چشمهء خلّت و وصال بر چهرهء آن عاشق مىافشاند كه من اصل آن تصوّرم و تو در حصول آن تصوّر خويش را باخته بودى و آن تصوّر را ذات پنداشته بودى و حال آنكه اصل آن تصوّرم ، نه عين آن تصوّر و بر صورت آن تصوّر عكس ذات من بوده است كه بر حسن ظاهربين تو جلوهء عينيت نموده است .
هامش
( 1 ) . ش : برآيته . ( 2 ) . ش : بخشيد .