تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
مختار و قادر باشد تا اقتدار آن عالم دليل قدرت صانع گردد ؛ و جبرى عالم را مجبور و غير مقدور مىداند و آن عالم را مهمل و معطّل مىخواند . [ 3017 ]
اين همىگويد : جهان خود نيست هيچ « 1 » * هست سوفسطايى اندر پيچ‌پيچ « 2 »
يعنى : جبرى مىگويد جهان به اعتبار آنكه مجبور محض و غير مقدور است ، جميع اعمال و افعال آن جهان به منزلهء وهم و خيال و معدوم محض و هيچ در هيچ است . پس سوفسطايى در جنب « 3 » بىخردى جبرى پيچ در پيچ « 4 » است . چرا كه ثبوت و تحقّق اوامر و نواهى وهمى نزديك سوفسطايى منظور و معتبر است . پس افعال بنده نزديك ايشان وهما « 5 » موجود و متحقّق است و نزديك جبرى اوامر [ و ] نواهى وهما و خيالا نيز بىفايده و بىاثر است ؛ به اعتبار آنكه بنده نزديك او مجبور محض به منزلهء چوب و حجر است . [ 3087 ]
اختيارش اختيارش هست كرد * اختيارش چون سوارى زيرِ گرد
[ 3088 ]
اختيارش اختيارِ ما كند * امر شد بر اختيارى « 6 » مستند
يعنى : اختيار آن ضارب ، اختيار آن مضروب را ثابت و ظاهر كرد ؛ و اختيار حق سبحانه اختيار ما را ايجاد نمود و بر آن اختيار اوامر و نواهى بر ما ايراد فرمود كه حق سبحانه اوّلا اختيار ما را موجود گردانيد . بعد از آن امر و نهى فرمود و ليكن اختيار بنده مانند سوار است كه آن سوار زير گرد مخفى و پنهان است . چرا كه بنده عاجز و ناتوان است . پس بنده به اعتبار عجز گويا كه بىاختيار است و اختيار حق سبحانه ظاهر و عيان است . چرا كه حق سبحانه را قدرت بر كمال است . پس در جنب « 7 » قدرت حق گويا كه قدرت بنده غير موجود است و ليكن فى الواقع بنده در افعال خويش مختار است .
هامش
( 1 ) . ش : هيچ نيست . ( 2 ) . س : پنج‌پنج . ( 3 ) . س : جنت . ( 4 ) . س : پنج‌پنج . ( 5 ) . س : و همان . ( 6 ) . ش : اختياراى . ( 7 ) . س : جنت .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 302 | على اوجبى / محمد نعيم